| najva.kateban.com - Articles by Dr. Mahdi Farhani Monfared | |||
|
|||
|
در صفحه اول وبسايت شخصي خود مطلبي را قرار دادهام با عنوان راز طنز. شما را به مطالعهي اين مطلب دعوت ميكنم.
ارسال شده توسط دکتر مهدی فرهانی منفرد در تاريخ شنبه 15 اسفند 1388 ساعت 6:58 قبلازظهر (نظر بدهید)
متني كه پيش روي داريد سرمقاله شماره 139 (آذر 1388) كتاب ماه تاريخ و جغرافيا ست كه به قلم اينجانب نوشته شده و انتشار يافته است: قرنی که یک دهه از آن را سپری کردهایم، قرن انفجار اطلاعات نام گرفته است. رسانه یا ابزار تولید، انتشار و انتقال اطلاعات چنان رو به گسترش است که کمتر عرصهای را میتوان از تأثیر آن برکنار دانست. رسانه به مفهوم سنتی آن که تنها در فیلم و عکس و روزنامههای کاغدی و رادیوها و تلویزیونهای تحت کنترل خلاصه میشد، امروز دیگر معنایی ندارد. پیشرفت دم افزون انواع فناوریهای اطلاعات و ارتباطات در اساس هر نوع سنتی را به چالش کشیدهاست. رایانه و نرم افزارهای پرشمار وابسته به آن و همچنین شبکهی جهانی اینترنت، دو نمونه از ابزارهای پرقدرتی است که امروزه در عرصهی رسانه و تلاشهای رسانهای جایگاهی مستحکم یافته است. نقش نرم افزارهای رایانهای در تولید، تکثیر، تغییر و توزیع عکس، فیلم، موسیقی، متن و خبر و گزارش به گونهای است که تمامی کسانی که به گونهای با رسانه سر و کار دارند خود را ناگزیر دیدهاند بدان روی آورند و از توانمندیهای شگرف آن بهره گیرند. یکی از موضوعاتی که همواره مورد توجه روش شناسان هر علمی قرار دارد، ارتباط یک علم با معارف دیگر، بهطور اعم و با علوم دیگر، بهطور اخص است. روش شناسی هر رشتهی علمی در روشن کردن این نکته اهتمام دارد که داد و ستد یک علم با علوم دیگر چرا و گونه شکل میگیرد و آن علم از رهگذر این داد و ستد چه طرفی بر میبندد و یا چه زیانی را متحمل می شود. امروزه دانشمندان رشتههای مختلف علمی تنها در زمینهی تخصصی دانش خود فعالیت نمیکنند و باید هر یک با یک یا چند توانایی تخصصی جانبی آشنا باشند و از آن بهره گیرند. استفاده از فنآوریهای نوین اطلاعات و ارتباطات یکی از این تواناییهای جانبیاست که دانشمندان علوم مختلف باید با آن آشنایی کافی داشته باشند. تاریخ نیز بهعنوان یک علم از این قاعده مستثنی نیست. اگر دانش تاریخ بهصورت سنتی با ادبیات و یا علم کلام و حدیث پیوند میخورد و با آن معارف همنشین بود، در دنیای امروز باید به عرصههای دیگری توجه داشته باشد. رسانه عرصهای است که مورخان در دنیای معاصر خود را ناگزیر از ارتباط و تعامل با آن دیدهاند و باید در حسن و قبح آن و بایستهها و ناشایستههای آن بیاندیشند و تدبیر کنند. استفاده از رسانه نیز در عرصهی تاریخگری هم ناگزیر است و هم در عین همین ناگزیری باید مورد نقد و بررسی قرار داده شود. داد و ستد تاریخ و رسانه برای تاریخ سودمندیها و زیانهایی بههمراه دارد که باید به درستی آن را سنجید و ارزیابی کرد. اگر بخواهیم به جنبههای مختلف ارتباط تاریخ و رسانه بپردازیم و در حقیقت، در جایگاه یک مورخ، سودمندیهای رسانه برای دانش تاریخ را بازکاویم، باید به نکاتی چند اشاره کنیم. نکاتی که در عین بیان آن به نقد و آسیب شناسی آن هم توجه خواهیم داشت. رسانه امکانات گسترده ای را برای ارتباط مورخان و جامعه را فراهم میآورد و به گسترش تفکر و نگرش تاریخی در میان لایههای میانی جامعه کمک میکند. همچنین ابزاری قدرتمند برای دسترسی به اطلاعات در اختیار مورخان قرار میدهد. رسانههای نوین، زمان را از چرخهی انتشار و انتقال آگاهیهای تاریخی حذف میکنند و امکان ارتباط بیواسطه میان جامعهی مورخان و همچنین مورخان و مخاطبان آنان را فراهم میآورد. در پرتو این امکانات، تولید، حفظ، انتشار و انتقال شواهد تاریخی مربوط به گذشته و همچنین رخدادهای جهان معاصر برای مورخان آسانتر شده است. به یکایک این سودمندیهای و آسیب ها و آفات آن اشاره میکنیم. فیلم و سینما افزون بر آن که در کار تخصصی ثبت و ضبظ قرائن و شواهد تاریخی ابزاری کارآمد است، می تواند تاریخ را به میان جامعه ببرد و دلبستگی به تاریخ را از انحصار نخبگان خارج کند. توده های مردم باید تاریخ کشور خود را بدانند و با چهره های برجسته ی سرزمین خود آشنا و مأنوس باشند. رسانه چنین امکانی را در اختیار تاریخ قرار می دهد و به تعمیق فکر تاریخی در میان توده های جامه یاری می رساند. دغدغه های تاریخی را فراگیر می کند و حافظه ی تاریخی مردم را غنا می بخشد. یکی از کاربرد های اساسی رسانه، به صورت عام، بهره گیری از آن در پژوهش های عرصه ی تاریخ شفاهی است. با استفاده از اینترنت و امکانات ارتباطی آن که مرزهای زمان و مکان را درنوردیده است می توان برای تاریخ پژوهان آینده مواد خام و اسناد تاریخی به صورت فایل های فیلم، عکس و صدا و یا فایل های متنی فراهم آورد. شاید تاریخ شفاهی بیش از هر زمینه ی دیگری، به استفاده از این امکانات در فعالیت های علمی خود نیازمند باشد. چنین پیوندی میان تاریخ و رسانه، در عین سود مندی برای هر دو سوی این ارتباط با خطرهایی نیز همراه است. امروزه با وجود نرم افزارهای قدرتمند ویرایش فیلم و عکس، امکان اعمال هر نوع تغییر و تحریفی در عکس ها و فیلم های تاریخی وجود دارد. این تغییرات می تواند با چنان دقت و ظرافتی صورت گیرد که حتی متخصصان کار با آن نرم افزارها نیز گاهی موفق به تشخیص تغییر نمی شوند. با این نرم افزارها می توان یک واقعیت تاریخی را جعل یا تحریف کرد و به مرور زمان این جعل و تحریف ها می تواند به سلب اعتماد مورخان نسل های آینده از این گونه روایات و اسناد باشد. فیلم و سینما نیز می تواند در معرض همین آفت و تهدید قرار داشته باشد. این رسانه، زمانی که در اختیار یک جریان فکری و یا قدرت سیاسی قرار گیرد و تلاش شود بدون توجه به ملاحظات و دغدغه های علمی از آن به عنوان ابزاری برای ترویج یک اندیشه ی نادرست و یا تحریف برخی حقایق تاریخی استفاده شود، نه تنها سودمندی خود را فرو می گذارد، بلکه می تواند به تهدیدی جدی برای معرفت تاریخی بدل شود. از آنجا که مخاطب فیلم و سینما مردم عادی هستند و نه نخبگان، فرهیختگان و متخصصان؛ میزان نفوذ این ابزار و توانایی اعجاب انگیزش در القای یک تحلیل، باور و یا خبر تاریخی نادرست به یک جامعه می تواند نگرانی جدی مورخان را به دنبال داشته باشد. بر خلاف روزگارن پیشین که ارتباط انسان ها در گوشه و کنار جهان با یکدیگر یا ممکن نبود و یا به صرف هزینه های بسیاری نیاز داشت, در دنیای امروز ارتباط مورخان با یکدیگر می تواند فارغ از بعد مکانی و جغرافیایی به سهولت صورت پذیرد. اگر زمانی برای انتشار یک دیدگاه علمی، یک تجربه ی تاریخی و حتی یک مقاله مورخ باید ماه ها در انتظار می ماند تا نشریه ای آن را از مسیر دشوار و زمانبر بررسی، داوری و کارهای فنی مربوط به حروفچینی و چاپ بگذراند و انتشار یابد. حتی در این صورت نیز میزان مخاطبان آن نوشتار به چگونگی توزیع و اقبال متخصصان به آن نشریه مربوط می شود و البته هر نشریه ای نیز مخاطبان محدود خود را داشت. امروزه دیگر نوشتن در فضای مجازی و انتشار نوشته های مورخان با فاصله ی زمانی بسیار ناچیزی پس از تولید اثر، سبب می شود سرعت تبادل اندیشه ها و دیدگاه ها بسیار افزایش یابد. کمیت یک نوشتار دیگر چندان اهمیتی ندارد. گاهی یک نوشته در فضای مجازی تنها چند جمله است؛ چند جمله برای بیان یک نکته ی تاریخی یا یک انتقاد علمی محدود و مختصر. دسترسی به این نوشته ها نیز عموما زمان بر و هزینه بر نیست و به آسانی صورت می پذیرد. بدینسان رسانه های اینترنتی ابزاری قدرتمند را برای انتشار دیدگاه ها و تحلیل هایشان و همچنین آگاهی از دیدگاه ها و تحلیل های دیگران و طبیعتاً آگاهی از آخرین اخبار و اطلاعات در اختیار مورخان قرار می دهد. استفاده از ابزارهای اینترنتی همچون وبلاگ ها، با همه ی سودمندی، باید با ملاحظات لازم صورت گیرد. وبلاگ نویسی می تواند مورخ امروزین را به عرصه ی ژورنالیسم سوق دهد و او را به جنبه های ناستوده ی ژورنالیسم، چون سطحی نگری و تحلیل وقضاوت شتابزده دچار کند. کمبود مجلات علمی و دانشگاهی اینترنتی سبب می شود، تشخیص ارزش واقعی نوشته های اینترنتی برای مخاطبان غیر متخصص دشوار باشد. یک از وظایف کنونی سیاستگزاران عرصه ی علم و فرهنگ برنامه ریزی و بستر سازی برای تولید ضابطه مند نشریات الکترونیک دانشگاهی و غیر دانشگاهی با سطح علمی و کیفی قابل قبول است. به رغم پیشرفت چشمگیر مجلات معتبر علمی مجازی در غرب، در ایران هنوز به این پدیده به عنوان یکی از نیازهای اساسی قرن بیست و یکم نگریسته نشده است. همین ملاحظات می تواند و باید درباره ی تولید کتاب های الکترونیک و کتابخانه های دیجیتال مد نظر قرار گیرد. تولید و انتشار کتاب مجازی باید هم اهمیت و جایگاه خود را بیابد و بدان بها داده شود و هم باید امنیت محتوای کتاب های الکترونیک با ایجاد ضوابط و قوانین متناسب تأمین شود. مورخان باید بتوانند نتایج پژوهش های خود را بی دغدغه ی سرقت، جعل و تحریف و با اطمینان از امکان بهره مندی از حقوق تضمین شده ی مؤلف در فضای مجازی انتشار دهند، به کتابخانه های مجازی دنیا معرفی کنند و خود بتوانند از آثار مورخان دیگر در سراسر جهان به سهولت بهره گیرند. کتابخانه های مجازی نیز باید در دانشگاه های و مراکز علمی کشور پدید آید و امکان استفاده از آن برای مورخان فراهم شود. فراهم آمدن بانک های اطلاعات علمی مجازی، مجلات علمی الکترونیک و کتابخانه های دیجیتال از پیش شرط های فراهم آمدن امکان آموزش مجازی است. چشم انداز آینده ی آموزش تاریخ و هر رشته ی دیگری در جهان، کمرنگ شدن روش های حضوری آموزش، رونق و رواج دانشگاه ها، مراکز آموزشی، دوره های تحصیلی و مدارک دانشگاهی اینترنتی و مجازی و به بیانی دیگر، حذف محدودیت های زمانی و مکانی در عرصه ی آموزش و تحصیل است. همه ی امکانات رسانه همانند فیلم، صدا، عکس، مجله، کتابخانه و انواع شیوه های ارتباطی اینترنتی باید در یک نظام آموزش مجازی به کار گرفته شود و دانشجویان و استادان باید در استفاده از این امکانات و ابزارها کارآمد و توانمند باشند. از این روست که آشنایی را رسانه و ابزارهای نوین فناوری های اطلاعات و ارتباطات یکی از ضرورت های انکار ناپذیر آموزش و پژوهش تاریخ در امروز و فردای ایران است. استادان، محققان و دانشجویان تاریخ باید به صورت روز افزون خود را برای استفاده از این ابزارها توانمند کنند. سوگمندانه شمار استادانی که امروزه بتوانند به صورت کارآمد از این ابزارهای در فعالیت های علمی و دانشگاهی تاریخی خود بهره گیرند بسیار کم است. همین واقعیت ناخوشایند سبب می شود، چنین کاستی در خور اعتنایی به دانشجویان نیز راه یابد و دانشجویان تاریخ نیز به این ابزارها و امکانات نسبت به دانشجویان رشته های دیگر علمی توجه و اهتمام کمتری داشته باشند. در کلاس های روش شناسی و روش پژوهش تاریخی یکی از سرفصل هایی که باید بدان توجه کافی نشان داده شود، تأکید بر ضرورت استفاده از علوم کمکی در مطالعات تاریخی است و فناوری های اطلاعات و ارتباطات نیز یکی از همین علوم کمکی است که باید بر اهمیت و جایگاه آن در کلاس های درس تاریخی تأکید شود. امروزه بیش از هر زمان دیگری ضرورت تدوین و تصویب درسی با عنوان" پژوهش های تاریخی و دنیای دیجیتال" یا "تاریخ و اینترنت" احساس می شود. با این حال این تردید جدی وجود دارد که در صورت تصویب چنین درسی در دانشگاه های کشور چند تن از استادان تاریخ، ذوالیمینین، می توانند با تسلط بر دانش تاریخی و آگاهی از ابزارها و امکانات فناوری های امروزین چنین درسی را ارائه کنند و در مسیر پرورش نسل جدید از تاریخ پژوهان گام بردارند؟
ارسال شده توسط دکتر مهدی فرهانی منفرد در تاريخ سه شنبه 27 بهمن 1388 ساعت 11:41 قبلازظهر (نظر بدهید)
همایش ملی خواجه رشیدالدین فضل الله همدانی در روزهای دو شنبه و سه شنبه هفته جاری (28 و 29 اردیبهشت88)در شهر همدان برگزار شد. این همایش به همت و با حمایت دانشگاه بوعلی، ادارهی گردشگری و میراث فرهنگی استان همدان، مرکز نشر میراث مکتوب و همچنین استانداری همدان برگزار شد. شش نشست در یک روز و نیم فعالیت این سمینار برگزار و 17 سخنرانی ارائه شد. سطح کیفی سمینار خوب بود، هر چند برخی سخنرانیها کاملاً جنبهی عمومی داشت و از بار و عیار تخصصی برخوردار نبود. دبیر علمی، استاد فرهیختهی دانشگاه بوعلی، جناب آقای دکتر عبدالله عطایی بود و کوششهای او و همکارانش سبب شد این همایش بهشایستگی برگزار شود. در سایت شخصیم برنامههای همایش را نوشتهام و علاقهمندان میتوانند برای اطلاع از این برنامهها به آدرس زیر مراجعه کنند.
ارسال شده توسط دکتر مهدی فرهانی منفرد در تاريخ پنجشنبه 31 ارديبهشت 1388 ساعت 12:01 بعدازظهر (نظر بدهید)
در تارنمای شخصی خود در بارهي دلایل ضعف کیفیت مقالات مجلات علمی پژوهشی مطلبی نوشتهام و نام آن را گذاشتهام نوشتههای بیمخاطب آن را بخوانید:
ارسال شده توسط دکتر مهدی فرهانی منفرد در تاريخ دوشنبه 22 مهر 1387 ساعت 12:18 قبلازظهر (نظر بدهید)
هفتمین کنفرانس دو سالانهی ایرانشناسی به همت انجمن بینالمللی مطالعات ایرانی (ISIS) از سیو یکم جولای تا سوم آگست در تورنتوي کانادا مرکز ایالت اونتاریو برگزار شد. ریاست این کنفرانس را دکتر نسرین رحیمیه بر عهده داشت؛ دکتر محمد توکلی مدیر آن بود و دکتر منصور بنکداریان مدیر اجرایی آن بود. این هر سه تن از استادان دانشگاه تورنتو هستند و از یاران نزدیک انجمن بینالمللی مطالعات ایرانی بهشمار میآیند و برای برگزاری هرچه بهتر این کنفرانس تلاش گسترده و چشمگیری کردند و کاری بزرگ را به سامان رساندند. در خلال این چهار روز 60 نشست در 7 سالن محل برگزاری کنفرانس (Park Hyatt Hotel) و یک نشست نیز در محلی دیگر (Roy Thomson Hall) برگزار شد. نشستها در یک برنامهی فشرده در 6 وقت کاری در روز برگزار میشد و جز یکی دو سخنرانی بقیه به زبان انگلیسی ایراد شد و بحث و بررسیها نیز به زبان انگلیسی بود. در هر روز، علاوه بر نشستهای علمی، یک نشست بحث آزاد یا کارگاه آموزشی و یک مراسم اهدای جوایز ویژهی انجمن مطالعات ایرانی نیز برگزار میشد. گل سر سبد برنامههای کنفرانس، اجرای برنامهی کنسرت هزارهی شاهنامه بود که توسط ارکستر سمفونی تورنتو برگزار شد و با نقالی استاد مرشد ولیالله ترابی همراه بود و من مستقلاً در وبلاگم پستی را به آن اختصاص دادهام. هر چند استادان مختلف ایرانشناس سراسر جهان از جمله ایران کانادا، امریکا، اروپا، اقیانوسیه، ژاپن و پاکستان و از دانشگاهها و مراکز پژوهشی و دانشگاههای مختلف در کنفرانس شرکت داشتند، ولی سهم اصلی در میان شرکت کنندگان به ایرانیان اختصاص داشت و ازمیان دانشگاهها نیز دانشگاه تورانتو به عنوان برگزار کنندهی سمینار، نقشی بیشترین تعداد شرکت کننده را به خود اختصاص داده بود و نقشی اصلی و تعیین کننده بر عهده داشت. برای نمونه از میان 64 اداره کننده (Chair) این جلسات، 39 نفر ایرانی بودند و 19 نفر نیز از دانشگاه تورانتو این مسؤولیت را بر عهده داشتند که البته سهم ایرانیان شاغل در دانشگاههای ایران در مدیریت نشستها بسیار کم بود. همهی جوانب و ابعاد تاریخ و فرهنگ ایران در نشستهای این چهار روز مورد بحث قرار گرفت و دربارهی زبان و ادبیات فارسی، هنر و موسیقی و تاریخ و تحولات سیاسی، موضوع اقلیتهای دینی و همچنین ابعاد مختلف زندگی اجتماعی ایرانیان مورد کند و کاو قرار گرفت. کیفیت علمی سخنرانیها بسیار خوب بود و از این جهت بسیار بهتر از کنفرانس ششم که دو سال پیش در لندن برگزار شده بود، برگزار شد. برنامهی کامل کنفرانس را میتوانید در پایگاه اینترنتی انجمن مطالعات ایرانی ببینید. یکی از تفاوتهای دیگر این کنفرانس با کنفرانس ششم محدود شدن تعداد شرکت کنندگان آن بود. برخی از کسانی که برای شرکت در کنفرانس پیشین پذیرفته شده بودند، به این کنفرانس راه نیافتند. افزون بر خواست برگزار کنندگاه سمینار، علت دیگر آن را باید در نوع برخورد سفارت کانادا در تهران با درخواست کنندگان ویزا دانست. به گفتهی دست اندرکاران کنفرانس 80 در صد کسانی که قرار بود به تورانتو سفر کنند، نتوانستند از سفارت کانادا ویزا بگیرند و از شرکت در کنفرانس باز ماندند. حتی گفته شد که یکی از موانع حاضر نشدن دکتر مجمد رضا شفیعی کدکنی در مراسمی که قرار بود از او تفدیر شود، مشکل ویزا بوده است. یکی از سخنرانیهای سمینار که به زبان فارسی ایراد شد، سخنرانی استاد محمد ابراهیم باستانی پاریزی بود که با استقبال چشمگیری هم مواجه شد. استاد باستانی پاریزی دربارهی سابقهی آشنایی ایرانیان با کانادا پرداخت و نمونههایی را از روزنامهی وقایع ارایه کرد. در ادامه استاد به سراغ موضوع برده داری و تجارت برده رفت و در پایان نیز با اشارهای به کرمان که رسم او در اینگونه سخنرانیهاست، به این نکته اشاره کرد که کشف نفت را نباید پایان برده داری در ایران بدانیم بلکه تنها کشف و استخراج نفت بود که با ایجاد کارخانههای مختلف و به کار گرفتن کارگران برده داری را در ایران به طور کامل از میان برد. پس از سخنرانی استاد باستانی پایریزی استاد احسان یار شاطر که در میان حاضران بود، ایستاد و از نقش دکتر باستانی در تاریخنگاری معاصر ایران سخن گفت. وی گفت باستانی پاریزی تاریخ را به میان مردم آورد و این علم را مردمی کرد. دکتر باستانی پاریزی هم در ادامه گفت که وفتی دکتر یارشاطر رسالهی دکترای خود را دفاع میکرد، او دانشجو بود و خود را به زحمت به جلسهی دفاع رسانده بود. باستانی پاریزی ادامه داد که راهنمای یارشاطر استاد فروزانفر بود و در ٱن جلسه اشاره کرد که او سختگیری زیادی داشته و یار شاطر هر گز از سختگیریهای او نرنجیده است؛ چرا که او یار شاطر است، نه بار خاطر. شیرینی بیان و طنز پرمعنا و شیرین استاد باستانی بارها حاضران را بر آن داشت تا با کف زدنهای ممتد او را تشویق کنند و در مجموع جلسهی بسیار خوبی بود. در این کنفرانس من هم در بارهی علل توقف رشد علوم عقلی به ویژه علوم بعد از مرگ الغ بیگ سخنرانی کردم. برای من شرکت در این کنفرانس تجربهی بسیا متفاوت و خوبی بود و فکر میکنم تأثیرات علمی مثبت آن را، ایجاد شدن انگیزهی بیشتر برای کار علمی و تلاش پژوهشی بیشتر باشد.
ارسال شده توسط دکتر مهدی فرهانی منفرد در تاريخ چهارشنبه 16 مرداد 1387 ساعت 3:48 قبلازظهر (نظر بدهید)
شاید دو سال قبل بود که در دانشکده در هفتهی پژوهش دربارهی حافظ سخنفرسایی کردم. حرفهایی زدم که نه جایی ثبت شد و نه خودم یادداشتی از آن حرفها دارم. جدای از طرح موضوع که از پیش طراحی شده بود، در ضمن سخن گفتن حرفهایی به ذهنم رسید و بر زبانم گذشت که تازگی داشت و حس کردم حرفهای تازهای است. حالا بعد از گذشت نزدیک به دو سال تصمیم گرفتهام باز به آن حرفها فکر کنم و اگر بتوانم به یادشان بیاورم ثبتشان کنم. موضوع سخن این بود: اوضاع فرهنگی فارس در دوران حکومت آل اینجو و آل مظفر در زمان شمس الدین محمد حافظ شیرازی پیشتر کمی دربارهي این دو دودمان حرف بزنم. دو دودمانی که در فارس به عرصه رسیدند و در همان خاک آرمیدند. نیاکان دودمان مظفری از اعراب خراسانی بودند. این سلسله در پس ضعف و اضمحلال ایلخانان در کرمان، فارس، و عراق عجم یا جبال به قدرت رسیدند. نیای آنان شرفالدین مظفر در خدمت مغولان بود. غازان خان او را امیر هزاره کرد و در جنوب ایران وظایف نظامی بدو سپرد. فرزند او مبارزالدین محمد در واقع دومین شخصیت مهم خاندان مظفری به شمار میآید. تلاش مبارزالدین محمد برای بسط قلمرو، او را از یزد به فارس رساند. او که از 713 تا 759 هجری قمری بر مسند حکومت بود، ظاهراً در 754 به فارس رفت و آخرین حکمران آل اینجو را برانداخت و فارس را در اختیار گرفت. این حکمران اینجو، ابواسحاق فرزند محمود شاه اینجو بود که ظاهراً از سال 743 تا سال 754 در فارس قدرت داشت. حکومت اینجویان در فارس در حدود سال 725 توسط محمود شاه اینجو بنیاد نهاده شده بود و پس از او سه فرزندش مسعود شاه و محمد وابواسحاق به ترتیب در فارس حکومت کرده بودند. مبارزالدین محمد مظفری این ابو اسحاق را از میان برداشت و سلسلهی اینجو را برانداخت. ابو اسحاق اینجو 11 سال در فارس حکم رانده بود. پس از او مبارزالدین محمد مظفری تنها توانست 5 سال در شیراز حکومت کند و در سال 759 فرزندش شاه شجاع او را از سلطنت خلع کرد و خود به قدرت رسید. این شاه شجاع، یک بار با عزل پدرش به قدرت دست یافت و تا سال 765، یعنی 6 سال حکومت کرد. در این تاریخ برادرش شاه محمود قدرت را از دست وی بیرون کرد و سه سال حکم راند. از آن پس او در سال 767 بار دیگر شاه شجاع قدرت یافت و این بار تا سال 789 یعنی 21 سال دیگر حکومت کرد. این وضع فارس بود تا آنکه تیمور در سال 795 به این شهر آمد و آن را تسخیر کرد. خواجه شمسالدین محمد حافظ شیرازی در اوایل سدهی هشتم هجری قمری در شیراز چشم به جهان گشوده بود و تا سال 792 در این شهر زیست. حافظ از سال 743 یعنی سال به قدرت رسیدن شاه شیخ ابو اسحاق اینجو در شیراز تا سال درگذشت، 49 سال را با این حکومتها زیسته بود. نیم قرنی که دوران پختگی و اوج کار شاعری حافظ بود. یک نکتهی دیگر را هم بنویسم و آن اینکه اگر بخواهیم به سراغ تاریخ فرهنگ رویم و ازتاریخ سیاسی و شرح زد و خوردها و شکست و پیروزیها دامن برچینیم، باید از منابعی سراغ گیریم جز تاریخهای عمومی و اختصاصی و محلی. معمولاً در تواریخ رسمی سلسلهها خبری از تاریخ فرهنگ نیست و البته گاهی سرچشمههای دیگر هم کمکی نمیکند. در این میان حافظ به مثابه اثری کاملاً استثنای آیینهی شفاف و تمام نمای حال و روز فرهنگی زمانهی خویش است. در دیوان حافظ به طور عمده سه فضای فرهنگی آشکار است. فضای آمیخته با رنج و حرمان و اندوه و شکوه و شکایت از کار زمانه. فضایی که او از زهد ریایی مینالد و از خود نمایی واعظان برسر منبر شکوه سر میدهد.. دومین فضا، امید به سپری شدن این دوران و آغاز عصری دیگر است. دوران امیدواری به نو شدن روزگار و ترفیه حال اهل ذوق. امید به بازگشت یوسف خوشدلی به کنعان ماتم زده و گلستان شدن آن کلبهی احزان. امیدواری به رسیدن مسیحا نفسی که آمدنش نفس باد صبا را مشک فشان خواهد کرد و با نفس او عالم پیر دوباره جوانی از سر خواهد گرفت. امید به آنکه دستی از غیب برون آید و کاری بکند. سومین فضای فرهنگی دیوان حافظ فضای شادکامی و شادخواری و نشاط و شادی است. دوران باز شدن میخانهها و عصر دلیر نوشیدن می. عصری که از زهد ریایی خبری نیست و روزگار بر وفق مراد است. اولین و دومین فضا، دوران حکومت امیر مبارزالدین محمد مظفری را تداعی میکند. دورانی که آکنده بود از سختگیری های دینی مقدسمآبانه و رواج ریاکاری و زاهد نمایی. شکایت از بسته شدن میخانهها و امیدواری به گشوده شدن دوبارهی باب شادکامی. فضای سوم فضای دوران حکومت ابو اسحاق اینجو و دو دوران حکومت شاه شجاع است. در دیوان حافظ میتوان این سه فضای فرهنگی را به روشنی باز شناخت. جدای از برخی غزلها که به این ادوار ارتباطی ندارد و به دوران قبل و بعد از آن و یا وقایع و عواطف دیگر مربوط میشود، غزلهای حافظ را میتوان میان این سه فضای فرهنگی تقسیم کرد:اندوه، امیدواری و شادی. با آنکه دوران اندوه و بستهشدن فضای فرهنگی تنها 5 سال از 49 سال است (آن سه سال دوران شاه محمود برادر شاه شجاع را شاید بتوان به این پنج سال افزود)، اما سهم غزلهای اندوهناک و گلایه آمیز در میان غزلهای دیگر کم نیست. امیدواری و شادی نیز سهم خود را دارد و در غزلهای دیوان این دو فضای فرهنگی نیز موج میزند. این تنوع فضاهای فرهنگی که در تنوع فضاهای سیاسی ریشه دارد، یاد آور تاریخ ایران است. یاد آور شکستها، پیروزیها، یأسها و امیدهای سراسر تاریخ ایران است. شیراز عصر حافظ ماکتی است از کل تاریخ ایران و دیوان حافظ نیز با تنوع فضاهای حسی و عاطفیش، نمود و نموداری است از زندگی ایرانیان. مگر نه اینکه زندگی این مردمان همواره در میان یکی از این سه فضای فرهنگی و فضای حسی و عاطفی شناور بوده است. ایرانیان در طول تاریخ خود یا گرفتار خشکرفتاری مذهبی بودهاند و یا گرفتار حکومتگران خودکامهای که برچیده شدن بساطشان به مثابه آرزویی پایان ناپذیر در سراسر زندگیشان جریان داشته است. در عین حال، شاد زیستهاند و از هر فرصتی برای شادکامی و از دل زدودن زنگار غمها سود بردهاند. جهان غزل حافظ اگرچه تاریخ عصر حافظ است، ولی نمادی است از جهان انسان ایرانی و ماکتی است از فراز و نشیبهای کل تاریخ ایران. هم از اینروست اگر همگان در این تنوع فضاهای فرهنگی و عاطفی گمشدهی خود را در دیوان حافظ مییابند و از تفأل بدان دست خالی باز نمیگردند. غزل حافظ گلایه از تلخکامیهای دیروزین، امید به گشایش فردا و شادی و شادخواری روزگاران آباد پیش روست. کیست که از تفأل به دیوان حافظ طرحی نو در نیاندازد و بر لشکر غم نتازد بیا تا گل بر افشانیم و میدر ساغر اندازیم فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم اگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزد من و ساقی به هم تازیم و بنیادش براندازیم چو در دست است رودی خوش،بزن مطرب سرودی خوش که دست افشان غزل خوانیم و پا کوبان سراندازیم سخندانی و خوشخوانی نمیورزند در شیراز بیا حافظ که تا خود را به ملکی دیگر اندازیم
ارسال شده توسط دکتر مهدی فرهانی منفرد در تاريخ يكشنبه 23 تير 1387 ساعت 10:22 بعدازظهر (نظر بدهید)
سالها پیش روزی برای گرفتن راهنمایی و مشورت دربارهی رسالهی دکترایم خدمت استاد دکتر شفیعی کدکنی رسیدم. در همان زمان آقایی به دفتر ایشان آمد و دربارهی تأسیس رشتهی ایرانشناسی در دانشگاههای ایران نظر ایشان را جویا شد. واکنش ایشان به قدری درخور توجه بود که از پس گذشت سالها هنوز در یادم مانده است. دکتر شفیعی با آن موضوع بهشدت مخالفت کرد و گفت ایرانشناسی، تعبیری است که غربیان وضع کردهاند و برای آنان تحصیل در این رشته معنا دارد. تحصیل در رشتهی ایرانشناسی برای ایرانیان بیمعنا و هجو است. در گذشته نمایندگان سیاسی، مبلغان دینی، جهانگردان و بازرگانانی چند، از ورای مرزهای ایران و البته بیشتر کشورهای اروپایی به ایران سفر میکردند. هماینان ضمن مشاهدات و تحقیقات خود دربارهی ایران در قالب گزارش سیاسی و سفرنامه مطالبی فراهم آوردند که اولین بذرهای نهال معرفتی جدید به نام ایرانشناسی را در خاک فرهنگ غرب نشاند. این آگاهیها از سویی مبنایی برای شناخت غربیان از فرهنگ و جامعهی ایران قرار گرفت و از سوی دیگر از جانب خود ایرانیان برای درک نگاهی متفاوت به ایران و ایرانی شایان نگرش بود. شناخت ایران از این رهگذر البته شناختی نابسنده و آکنده از اشتباهات و بدفهمیها بود و اگر چه فوایدی در بر داشت، ولی نمیتوانست بهعنوان تنها راه شناخت ایران بدان اکتفا شود. با گذشت زمان و بالا گرفتن نیاز غرب در شناخت ایران، در دانشگاههای آنان رشتههای ایرانشناسی بنیاد نهاده شد. در این رشتهها، دانشجوی غربی، با مقدماتی از عناصر گوناگون فرهنگ ایرانی آشنا میشد. زبان فارسی میآموخت؛ با شعر و ادب فارسی در سطحی بسیار ابتدایی آشنا میشد؛ ادیان ایرانی را میشناخت؛ تاریخ ایران را فرا میگرفت و از کنار هم قرار گرفتن این دانستهها درکیعمومی دربارهی ایران و فرهنگ ایرانی پیدا میآمد که دانشجوی غربی میتوانست بر اساس آن درک عمومی در یکی از رشتههای تخصصی زبان، تاریخ، هنر، دین و ادبیات ایران کار خود را ادامه دهد و در عرصهای به درک عمیق و تخصصی نایل آید. البته در کنار آن سفر به ایران، زندگی در کنار ایرانیان، بهرهگیری از منابع بومی برای آشنایی با فرهنگ ایران نیز دنبال شد و البته به صورت روشی برای شناخت علمی ایران درآمد. البته این شیوه تنها دربارهی ایران و ایرانی دنبال نشد، بلکه بخشی از پروژهی سیاسی ـ فرهنگی عظیمی بود که شناخت شرق را هدف قرار داده بود و هریک از کشورهای غربی بنا بر نیازهای خود به شناخت بخشی از جهان همت میگمارد، چنانکه فرانسویان به سبب پیشینهی تاریخی ارتباطشان با قارهی سیاه بیشتر در زمینهی شناخت آن کشورها سرمایه گذاری کردند. به همین سبب ایرانشناسی برای ایرانیان نمیتواند، با همان روش معنایی داشته باشد. دانشجوی ایرانی با زبان، تاریخ و فرهنگ ایران در رسیدن به آن درک کلی در دورههای راهنمایی و متوسطه آشنا شده است و برای دنبال کردن عمیق تر و تخصصی آن درک عمومی به دورههای کارشناسی و کارشناسی ارشد و دکترا در رشتهای خاص گام مینهد و در یک عرصهی خاص متخصص میشود. دنبال کردن آن الگوی غربی برای دانشجوی ایرانی آن هم در مقطع کارشناسی ارشد نا کار آمد و بیفایده است. سالها بعد رشتهی ایرانشناسی در دانشگاههای ایران تأسیس شد. ازافتتاح این رشته درگروههای تاریخ دانشگاه یزد و شیراز اطلاع دارم و شاید در مراکز دیگری نیز تأسیس شده باشد. در دانشگاه الزهراء هم گویا مجوز تإسیس رشتهی ایرانشناسی سیاسی گرفته شده است که من مفهوم آن را و تفاوتش را با رشتههای تاریخ و علوم سیاسی درنمییابم. تأسیس این رشته آنهم در مقطع کارشناسی ارشد موجب اشکالاتی برای دانشگاههای بر گزار کننده شده است که تصور میکنم استمرار نداشته باشد. در نقد این رشتهها ذک چند نکته ضروری است: در این دورهها برای دانشجوی کارشناسی ارشد دروسی مربوط به شناخت عمومی تاریخ، زبان و فرهنگ ایران ارائه میشود که حتی از دروس دوران کارشناسی عمومی تر است و به دانشجوی کارشناسی ارشد، هیچ شناخت عمیقی نمیدهد؛ افزون بر این دانشجو پس از فارغالتحصیلی نمیداند در کدام عرصه باید به کار خود ادامه دهد. هر موضوعی را که برای تحصیل در مقطع دکترا انتخاب کند، باید لوازم و مقدمات آن را در مقطع کارشناسی ارشد فرا گرفته باشد که نگرفته است. در آینده شاهد دانشآموختگان این رشته خواهیم بود که برای اشتغال یا ادامه تحصی در هیچیک از این گروهها مشروعیت ندارند و به رسمیت شناخته نمیشوند. سومین نکته اینکه چرا باید این درس توسط یک گروه خاص در رشتههای علوم انسانی ارائه شود. در ایرانشناسی رشتههای مختلفی چون زبان و ادبیات فارسی، تاریخ ایران، معماری و هنر ایران، ادیان و مذاهب ایرانی و دیگر عرصههایی مورد توجه قرار میگیرد که متخصصان آن در یک گروه و حتی گاهی در یک دانشکده وجود ندارند. این رشته، اگر وجود آن را بپذیریم و با دلایلی که ذکر شد در همین مرحله مشکل داریم، باید در گروهی بنیاد نهاده شود که باید گروه ایرانشناسی نام بگیرد و استادان رشتههای مختلف زبان و ادبیات فارسی، هنر و معماری، ادیان و مذاهب، کلام و عرفان و تاریخ ایران در آن گردهم آمده باشند و دروس آن را تدریس کنند. شک نیست که وقتی بدون توجه به نظر متخصصین و تنها برای برآوردن مقاصد گروهی خاص و یا مصلحت اندیشی سیاسی ویژهای، گامی ناکارشناسانه برداشته میشود، نتایج آن تا سالها دیگران را گرفتار خواهد کرد و شماری از متخصصان و سرمایههای انسانی و میزان شایان توجهی از سرمایههای مادی و فضاهای آموزشی را به بیراهه خواهد برد و هدر خواهد کرد.
ارسال شده توسط دکتر مهدی فرهانی منفرد در تاريخ پنجشنبه 13 تير 1387 ساعت 11:38 قبلازظهر (نظر بدهید)
نخستین تعریفی از فلسفهی تاریخ شنیدم از زبان و بیان استاد دانشمندم جناب آقای دکتر عبدالکریم سروش بود. همان تعبیرکه در اثر خودشان با عنوان فلسفهی تاریخ چیست؟آمده بود و در مآخذ دیگری چون کتاب مقدمهای بر فلسفهی تاریخ والش نیز دیده میشد. در این تعریف، فلسفهي تاریخ معرفتی بود که به دو شاخهی فلسفهي نظری تاریخ و فلسفهی علم تاریخ بخش پذیر بود. هر یک از این شاخهها ویژگیهای خود را داشت و مباحث خود را پی میگرفت. ابتدا بهنظر میآمد این دو شاخه از فلسفهی تاریخ در برابر هم قرار دارند نه در کنار هم البته بعدها دریافتم که فلسفهی نظری تاریخ نیز یکی از مباحث فلسفهی علم تاریخ میتواند باشد و در درون آن قرار گیرد و نقد و بررسی شود. فلسفهی نظری تاریخ نامی بود که سؤالاتی را به ذهن میآورد: آیا وجه تفاوت یا دست کم یکی از وجوه تفاوت فلسفهی نظری تاریخ این است که این شاخه شامل مباحث نظری است و فلسفهی علم تاریخ مباحث غیر نظری را در بر دارد؟ مشخصاً چنین نبود؛ فلسفهی علم تاریخ همان اندازه با مباحث نظری در حوزهی تاریخ تاریخگری سر و کار داشت که فلسفهی نظری تاریخ. هر دو شاخه نظری بودند و در نمییافتم به چه دلیل یکی را فلسفهی نظری تاریخ نامیده بودند و دیگری را فلسفهی علم تاریخ. البته علم هم با مباحث نظری و نظریه پردازی بیارتباط نیست و بخشی از مباحث علمی بهویژه در علوم انسانی مباحث نظری است و بههمین دلیل نامگذاری این شاخه از فلسفهی تاریخ باعنوان فلسفهی نظری تاریخ که میتواند در برابر عنوانی چون فلسفهی عملی تاریخ قرار بگیرد، برایم قانع کننده نبود و نیست و همواره درپی آن بودهام که جایگزینی مناسبتر برای آن بیابم. شاید از نظر تقدم تاریخی فلسفهی نظری تاریخ بر فلسفهی علم تاریخ بتوان نام فلسفهی سنتی تاریخ را برای شاخهی نخست پیشنهاد کرد. این نام بر زمان پدید آمدن فلسفهی نظری تاریخ دلالت دارد و آن را نسبت به فلسفهی علم تاریخ که مبحثی نوین است متقدم میداند. البته اگر بپذیریم فیلسوف فرانسوی، ولتر(۱۷۷۸-۱۶۹۴) نخستین کسی بود که عبارت فلسفهی تاریخ را در آراء خود بهکار برد، شاید دربارهی قدمت این معرفت نسبت بهشاخهی فلسفهی علم تاریخ هم باید تردید روا داریم. البته این مفهوم و لوازم و لواحق آن بیآنکه زیر عنوان فلسفهی نظری تاریخ مدون شده باشد در با پدید آمدن کهنترین ایدئولوژی الهی یا بشری پدید آمده است و وجود داشته است. درست همانگونه که تاریخ پیدایش مفهوم فلسفهی علم تاریخ و لوازم و لواحق آن بسیار کهنتر از سدهی هجدهم میلادی است و در آراء و نظریات فیلسوفان کهن یونان هم میتوان آموزههایی را باز شناخت که از جنس فلسفهی علم تاریخ است میتواند زیر آن عنوان جای گیرد. بدینسان شاید در مورد تقدم یا تأخر زمانی پیدایش این دو مفهوم نسبت بهیکدیگر هم نتوان سخنی قرین اطمینان ابراز کرد. شاید در این میان تنها بتوان بدیننکته توجه کرد که جنس و ماهیت مباحث فلسفهی نظری تاریخ بر مباحث فلسفهی علم تاریخ تقدم دارد و مباحث علمی نوتر و تازهتر است و به همین سبب شاید بتوان فلسفهی نظری تاریخ را فلسفهی سنتی تاریخ نامید؛ موضوعی که هنوز هم قانع کننده نیست و جای بحث و بررسی بیشتری دارد. نامهایی چون فلسفهی دینی تاریخ، یا فلسفهی ایدئولوژیک تاریخ و یا فلسفهی متافیزیکال تاریخ هم شاید بیان کنندهی معنای راستین فلسفهی نظری تاریخ باشد. شک نیست که دین، آبشخور اصلی فلسفهی نظری تاریخ است و چنین معرفتی ذاتاًایدئولوژیک است. نظریه پردازی دربارهی تاریخ از آغاز تا انجام آن امری صرفاً متکی به دانش ماوراءالطبیعه است و کاری بشری نیست. فلسفهی نظری تاریخ حاصل نگاهی ایدئولوژیک به جهان و تاریخ است و عناصر اصلی و مؤلفههای اساسی آن با پیدایش ادیان پیدا شده است و این مفهوم عمری به قدمت تاریخ دین دارد. از دیگر سو، چنین تعریفی این نام میتواند چنین بهذهن آورد که مراد از فلسفهی علم تاریخ فلسفهي غیر دینی و یا حتی ضد دینی تاریخ است! شک نداریم که علم و ایدئولوژی دو سرشت متفاوت دارند، و فلسفهي علم تاریخ بیشک فلسفهی دینی تاریخ یا فلسفهي ایدئولوژیک تاریخ نیست. با اینحال، اشکال دیگری که بهمیان میآید این است که برخی از فلسفههای نظری تاریخ نه دینی هستند و نه متافیزیکال. مسلماً مکتب مارکسیسم را نمیتوان یکی از مصداقهای فلسفهي دینی یا متافیزیکال تاریخ دانست و شاید فلسفهی ایدئولوژیک تاریخ بر قامت چنان مکتبی برازنده باشد. به سبب همین نقص و جامع نبودن این نام، نمیتوانیم آن را نیز جایگزینی شایسته برای نام فلسفهي نظری تاریخ بنامیم. یکی از ویژگیهای فلسفهي نظری تاریخ، فرجام اندیشی آن است. هر فلسفهی نظری تاریخ ضرورتاً فرجام اندیش است و به همین سبب شاید بتوان این ویژگی را میان همهی فلسفههای نظری تاریخ مشترک دانست این نام را به فلسفهی نظری تاریخ داد. در اینصورت با این پرسش رویاروی خواهیم بود که آیا فرجام اندیشی در فلسفهي علم تاریخ وجود ندارد؟ بیشک نوعی فرجام اندیشی را در مباحث فلسفهی علم تاریخ نیز میتوان سراغ کرد، هر چند این فرجام اندیشی ماهیتاً با فرجام اندیشی فلسفهی نظری تاریخ متفاوت است. فرجام اندیشی فلسفهی نظری تاریخ بهمعنای فرجام تاریخ است و فرجام اندیشی فلسفهی علم تاریخ، فرجام اندیشی محدود به حادثه، دوره، فرایند و یا مرحلهي تاریخی است. اولین نامشروط و پیشگویانه است و دومین، مشروط و مقید به شرایط و قیود واما و اگرها. ببهرغم تفاوتهای دو گونهفرجام اندیشی، با این حال شاید از آنجا که این نام ناظر بر یکی از ویژگیهای این معرفت است شاید نامی مناسب برای آن بهنظر نرسد. ویژگی دیگر فلسفهی نظری تاریخ جبری بودن آموزههای آن است. تاریخ حرکت خود را از جایی آغاز میکند، مسیر و مراحلی را میپیماید و ناگزیر به فرجام و سرانجامی خاص میرسد. در هر فلسفهی نظری تاریخ، طی این مسیر و مراحل و رسیدن بدان مقصد و پایان، امری اجتناب ناپذیر است. هیچ فلسفهی نظری تاریخ بدین حرکت بهصورت مشروط نمینگرد و برای تحقق آن شرط نمیگذارد. جبراندیشی نیز ویژگی ذاتی و اساسی فلسفهی نظری تاریخ است و از اینرو میتواند بهعنوان نامی برای این نوع نگاه به تاریخ و تحولات تاریخی در نظر گرفته شود. در این صورت ورود به بحث فلسفی جبر و اختیار و مواجه شدن باتعابیر مختلف از جبر اجتناب ناپذیر است. آنجا که گئورگ پلخانف در صدد زدودن مفهوم اجتناب ناپذیری از آموزههای مارکس و مارکسیسم بر میآید، نتایج آن مناقشه دامنگیر این نام هم خواهد شد مباحث دراز دامنهای را به همراه خواهد آورد. برخی فلسفهی نظری تاریخ را فلسفهی جوهری تاریخ نامیدهاند. از آنجا که فلسفهی نظری به تاریخ بهمثابه یک جوهر و ذات توجه دارد و آن را چیزی فراتر از یک علم و بررسی ابعاد و جوانب آن میداند، شاید این نام برای فلسفهی نظری تاریخ مناسب باشد. مسلماً منتقدان این نام هم خواهنند پرسید آیا فلسفهی جوهری در برابر فلسفهی عرضی تاریخ قرار نخواهد گرفت و با انتخاب آن ناگزیر نخواهیم بود، فلسفهی علم تاریخ را فلسفهي عرضی تاریخ بنامیم؟ این ابهامات و نظایر آن سبب میشود این مبحث همچنان مبحثی گشوده باشد و نتوان درباب آن به داوری و نتیجهگیری نهایی و قطعی دست زد. شاید هدف اساسی من از این بازخوانی نامها نوعی مرور دوبارهي ویژگیهای فلسفهي نظری تاریخ باشد و در نهایت انتظار رسیدن بهنتیجهای قطعی را هم نداشته باشم.
ارسال شده توسط دکتر مهدی فرهانی منفرد در تاريخ يكشنبه 19 خرداد 1387 ساعت 8:30 بعدازظهر (نظر بدهید) |
| najva.kateban.com -- copyright: 2007 © -- Powered by kateban.com |