| najva.kateban.com - Articles by Dr. Mahdi Farhani Monfared | |||
|
|||
|
دهم فروردین ماه، تاریخنگار برجستهی ایران که در تاریخنگاری مشروطه و اندیشههای نوخواهی و نوگرایی در ایران جایگاهی بس ممتاز دارد درگذشت. دربارهی او در سایت خود مطلبی نوشتهام و مطالبی را هم دربارهی زندگی و فعالیتهای علمی او با ذکر مأخذ به دنبال آن نوشته آوردهام؛ در صورت تمایل میتوانید آن را بخوانید.
ارسال شده توسط دکتر مهدی فرهانی منفرد در تاريخ سه شنبه 13 فروردين 1387 ساعت 9:16 بعدازظهر (نظر بدهید)
یکی از مسائلی که در پژوهش علمی در علوم انسانی همواره گریبان پژوهشگر را میگیرد و او را آزار میدهد، موضوع استناد و ارجاع به مآخذ مورد استفاده است. در کلاسهای روش تحقیق، هر استاد روش ویا سلیقهٔ خاص خود را دارد؛ اگر پای مقالهای علمی در میان باشد، هر مجله و نشریهٔ تخصصی بهشیوهٔ خود پایبند است؛ در مورد استنادات و ارجاع پایان نامهها، تحصیلات تکمیلی هر دانشگاه و مرکز علمی نیز نظری دارد و اگر موضوع چاپ همان رساله مطرح باشد، آن وقت باید سلیقه و پسند بنگاه انتشاراتی را جویا شد که ممکن است زمین تا آسمان با پسند مؤلف تفاوت داشته باشد؛ هر کس ساز خود را میزند. دراین میان بهحق باید برای دانشجویانی دلسوزی کرد که در هر کلاسی چیزی میشنوند و با منطقی روبهرو میشوند؛ در این میانه سر در گمند و از هر طرف که میروند بر وحشتشان بیشتر افزوده میشود. همیشه در نبود استاندارد علمی، عرف و منطق را پیشنهاد کردهام و از دانشجویانم خواستهام راهی را برگزینند که هم با عرف علمی در سطوح بالای پژوهشی و با روش آثار معتبر سازگار باشد و هم منطق و استدلالی پشت آن انتخاب باشد. با این حال هیچیک از اینها جای استاندارد علمی را نمیگیرد. این آشفتگیهای گیج کننده در ارجاع و استناد به مآخذ در آثار علمی در پژوهشهای علوم انسانی تنها و تنها نتیجهٔ نبود و رواج نیافتن روشهای علمی استاندارد است.تأکید میکنم که استاندارد علمی هم باید بهوجود بیاید و هم باید رواج پیدا کند؛ استانداردی که قبول و رواج عام نیابد و مورد اجماع اهل فن و نهادها و سازمانهای علمی قرار نگیرد، بود و نبودش تفاوت زیادی ندارد. غربیها که چون بیکارترند ودل و دماغ اختلاف داشتن باهم را ندارند زودتر به سراغ این موضوع رفتهاند و بههمین سبب نیز کمی از ما جلوترند! از عمرشیوه نامه شیکاگو بیش از صد سال میگذرد و آخرین ویرایش آن در سال 2003 منتشر شده است. ویرایش پنجم نظامنامهٔ استنادی انجمن روانشناسی آمریکا(APA) نیز در سال 2002 انتشار یافته و در محافل علمی جهان با استقبال چشمگیری روبهرو شده است. در ایران، شیوهنامههایی از این دست معمولاً به همراه آیین نگارش و ویرایش ارائه میشود و تا آنجا که من میدانم، تقریباً در چند دههٔ اخیر هیچ شیوهنامهای از این بخت برخوردار نبوده است که با اقبال عام مواجه شود. شیوهنامهٔ ایران: راهنمای استناد به منابع اطلاعات فارسی و انگلیسی که بهتازگی از سوی انتشارات پژوهشگاه اطلاعات و مدارک علمی ایران انتشار یافته است روزنهٔ امیدی است برای پیدا شدن یک مرجع استاندارد و مورد اجماع و قبول عموم پژوهشگران در علوم انسانی. سیروس عیدوستی، حمید کشاورز، فخرالسادات محمدی و محمد ایوبی اردکان پدیدآورندگان این اثرند و کارشان درسال 1385 خورشیدی در تهران انتشار یافته است. شیوهنامهٔ ایران بهصورت نویسنده - تاریخ و بر اساس ویرایش پانزدهم شیوهنامهٔ شیکاگو تنظیم و در سه بخش سامان یافته است. بخش اول به معرفی روش نویسنده - تاریخ و الگوهای پایهٔ آن اختصاص دارد. در بخش دوم، روش استناد به انواع منابع در شکلهای چاپی و الکترونیکی تشریح و برای آنها مثالهایی آورده شده است.بخش سوم نیز در حقیقت خلاصهای از شیوهنامه را در بر دارد که به نوشتهٔ مؤلفان میتواند از سوی ناشران و نشریههای علمی برای راهنمایی پدیدآورندگان استفاده شود. دراین بخش، نظامنامهٔ استنادی شیوهنامهٔ «ای. پی. ای.» نیز بر اساس ویرایش پنجم آن به اختصار تدوین و با شیوهنامهٔ ایران مقایسه شده است. این مقایسه در قالب جداولی صورت گرفته که فهرست آن در آغاز کتاب، آمده و بعد از فهرست مطالب قرار گرفته است. به عنوان کسی که سالهاست با این مشکل و معضل درکارهای علمی مواجهم، همواره به شیوهای برای رسیدن به یک نظام استاندارد اندیشیدهام. از سر همین دغدغه بود که برای تحصیلات تکمیلی دانشکدهای که در آن کار میکنم و برای استفادهٔ دانشجویان رساله نویس طرح خام و اولیهٔ شیوهنامهای را فراهم آوردم که هنوز در پیچ و خم تصویب در شورای تحصیلات تکمیلی دانشکده باقی مانده است و امیدی به رهایی آن هم ندارم. با دیدن و مطالعهٔ دقیق شیوهنامهٔ ایران احساس کردم در نزدیک کردن نظام ارجاعات و استنادات علمی در ایران به یک روش استاندارد گام بلندی برداشته شده است.نظم و انسجام درونی شگفتانگیز متن؛ دقت وسواس گونه و درخور تحسین ذکر نمونهها و استثناءها و مثالهای روشن، گویا و کاملاً کاربردی همه از امتیازات غیر قابل انکار شیوهنامهٔ ایران است. در مطالعهکتب بهندرت با غلط مربوط به کار حروفچینان وی یا سهو مؤلفان برخوردم و نظم آهنین متن را در خور ستایش یافتم. شیوهٔ پاراگراف نویسی شیوهنامهٔ ایران چنان علمی و دقیق است که از هیچ بندی نه میتوان جملهای کاست و نه میتوان عبارتی بدان افزود. ایکاش این شیوهنامه را چند ماه زودتر دیده بودم! در آن صورت رنج تهیهٔ شیوه نامه برای تحصیلات تکمیلی دانشکده را بر خود هموار نمیکردم. بهنکتهای که در آغاز این یادداشت اشاره کردم بازمیگردم: برای رسیدن به یک نظامنامهٔ ارجاعی استاندارد تنها پدید آمدن چنین اثری بسنده نیست و مهمتر از آن رواج یافتن آن است. شیوهنامهٔ ایران میتواند به عنوان مرجعی معتبر و دقیق در کلاسهای درس آموزش داده شود و دانشجویان را از سرگردانی رهایی بخشد؛ میتواند بهعنوان مرجعی برای دانشجویان در تدوین رسالهها مورد استفاده قرار گیرد، به شرط آنکه دانشگاهها بدان روی آورند و آن را بپذیرند؛ نشریات علمی، مؤسسات پژوهشی و ناشران نیز میتوانند آن را راهنمای پژوهشگران و نویسندگان خود بدانند و آشفتگی و بلاتکلیفی در این عرصه را از میان بردارند یا دست کم تا حدود زیادی کاهش دهند؛ کتابداران و پژوهشگران این عرصه باید بنویسند و ضعفهای احتمالی این اثر را به مؤلفان محترم آن گوشزد کنند تا ویرایشهای پیراسته و کاملتری از این اثر در سالهای آینده فراهم آید و بر قبول و رواج این اثر در محافل و مجامع علمی افزوده شود.
ارسال شده توسط دکتر مهدی فرهانی منفرد در تاريخ شنبه 30 تير 1386 ساعت 6:00 بعدازظهر (نظر بدهید)
تمهید: پس از گذشت سالها، این روزها یاد استاد روانشاد دکتر حائری سخت به سراغم آمده است؛ شک نباید داشت که او میراث پرمایه و گرانسنگی را از خود به یادگار گذاشته که شناخت آن هنوز نیازمند گذشت زمان است. او تنها پژوهشگر تاریخ نبود، ادیب و نویسنده ای چیرهدست بود و در عین حال معلّمی بزرگ که راه و رسم معلّمی را نیک میدانست و در ذهن و دل شاگردان و دانشجویان خود نفوذ میکرد و اثر میگذاشت. انکار نمیکنم که حائری الگوی من در معلّمی است و در این زمینه از او بسیارها آموختهام. درکنار اینهمه، او انسانی بزرگ هم بود؛ مردی آزاده، با شخصیتی دوست داشتنی که رفتارهای بزرگوارانهاش هیچگاه فراموش نمیشود. کتاب مهاجرت علمای شیعه از جبل عامل به ایران در عصر صفوی پایان نامهٔ تحصیلی من بود که با راهنمایی آن بزرگوار به پایان رسید و زمانی جلسهٔ دفاعیهٔ آن برگزار شد که او دور از وطن در بستر بیماری بود. به او گفته بودم که قصد دارم آن را برای چاپ به انتشارات امیر کبیر بسپارم و او نیز با لطف و مهربانی همیشگی مرا به انجام این کار تشویق کرده بود. سالها بعد ار درگذشت او، زمانی به تصادف و بر حسب یک نیاز اداری، پروندهٔ آن کتاب در انتشارات امیر کبیر را دیدم. در آن پرونده نامهای بود به خط استاد خطاب به آقای حمید زاده که در انتشارات امیر کبیر مسؤولیتی داشت.در نامه نظر مثبت خود را نسبت به کتاب بیان کرده و چاپ کتاب را توصیه کرده بود. نامهای محبتآمیز و بزرگوارانه بود ومرا خجلت زده کرد. نکتهٔ مهم نامه این بود که او بدون درخواست من آن نامه را نوشته و فرستاده بود و هرگز از این کار خود با من سخن نگفت. کتاب البته 3 سال پس از درگذشت او در سال 1375 از زیر چاپ درآمد. این روزها سرگرم تنظیم مقالهای دربارهٔ زندگی، آثار و شخصیت علمی دکتر حائری بودم. این نوشته را در سالگرد در گذشت آن استاد دانشمند تقدیم میکنم
عبدالهادی فرزند میرزا احمد حائری و نوه دختری آیتالله شیخ عبدالکریم حائری یزدی در 1314 در شهرقم دیده به جهان گشود.این مقاله در چند بخش به بررسی، زندگی، آثار و تکاپوهای علمی وی می پردازد: الف)زندگینامه؛ ب)آثار؛ ج)روش و بینش تاریخنگاری؛ د)حائری و زبان و ادب فارسی و ه) روش معلّمی. الف)زندگینامه: حائری در واپسین سالهای عمر خود کتابی را به رشته نگارش درآورد و آن را با عنوان: آنچه گذشت: نقشی از نیم قرن تکاپو به چاپ رساند. این کتاب که شرح حال شخصی به نام امید است، در حقیقت زندگینامه خود نگاشت اوست و دقیقترین و مفصلترین آگاهیها را درباره مراحل مختلف رندگی و تگاپوهای علمی او در اختیار قرار میدهد و این مقاله نیز بربنیاد آن کتاب استوار شده است.حائری تحصیلات دوران ابتدایی و متوسطه را به صورت رسمی دنبال نکرد و خود با پشتکار بسیاربه کسب علم پرداخت.او ابتدا به مکتبخانه رفت و به صورت متفرقه دورههای دیگر تحصیل را تا گرفتن دیپلم متوسطه دنبال کرد(نک: حائری، آنچه گذشت، 89 و 141). پس از آن هم راهی خدمت سربازی شد. به سبب همین پشتکار، درحالی که هنوز چند ماهی از دوران خدمتش باقی مانده بود توانست در سال 1336 به دانشکده معقول و منقول دانشگاه تهران راه یابد.(همو، 246). در دانشکده او از محضر استادان بزرگی چون بدیعالزمان فروزانفر، علی اکبر فیاض، محسن صدرالاشراف، علامه وحیدی کرمانشاهی و دکتر عبدالحسین زرینکوب بهرهمند شد.از میان این استادان، دکتر عبدالحسین زرینکوب در علاقهمند شدن او به پژوهش تاریخی اثرگذار بود(همو، 261). هرچند حائری در حرفه آموزش بهداشت موفق بود، ولی از بخت خوش او در سال1342 دو بورس تحصیلی همزمان به او تعلق گرفت: تحصیل در رشته آموزش بهداشت در دانشگاه آمریکایی بیروت و تحصییل در رشته تاریخ و خاورشناسی در دانشگاه مک گیل کانادا.حائری دومین بورس را برگزید و راهی کانادا شد(همو، 346-331).به رغم دشواری هایی که در این دوره تحصیلی پیش پای او قرار گرفت، او هم تحصیل خود را با موفقیت سپری کرد و هم با تدریس ادبیات فارسی در همان دانشگاه، زمینه ادامه تحصیل در دوره دکترا را برای خود فراهم آورد(همو، 384). حائری در همان روزگاری که در کانادا بود، تدریس را آغاز کرد و بعد از اخذ مدرک دکترا در برکلی کانادا نیز همین مسیر را ادامه د اد.او در دانشگاه برکلی به عنوان استاد کار خود را شروع کرد و تکاپوهای علمی دیگر خود مانند شرکت در کنفرانس ها و سخنرانی های علمی را هم پی گرفت.او دو سال به عنوان مربی در دانشگاه برکلی و چهار سال به عنوان استادیار در دانشگاه برکلی درس دادو در همین دوران مقالات متعددی را به زبان انگلیسی و فارسی منتشر کرد.کمی پیش ازپیروزی انقلاب اسلامی نیز به اران بازگشت و با مرتبه دانشیاری در دانشگاه فردوسی مشهد استخدام شد(همو، 504) و به تدریس دروس مربوط به دوران قاجاریه، انقلاب مشروطیت و تاریخ معاصر پرداخت(همو، 508). پس از انقلاب فرهنگی و بسته شدن دانشگاهها، حائری در کمیته پژوهشگران وزارت علوم به کار خود ادامه داد(همو،509) و پس از بازگشایی دانشگاهها نیز به کار تدریس ادامه داد و یک سال بعد هم به مرتبه استادی دست یافت و در سال تحصیلی 1371-1370 به مقام استاد نمونه کشوری نایل آمد(همو،550). حائری در سنین اوج پختگی علمی و در شرایطی که سخت شیفته و درگیر کارهای آموزشی و پژوهشی بود و به تربیت نسلی از از دانشجویان جوان همت گمارده بود، به بیماری سخت و درمان ناپذیر سرطان دچار شد.برای معالجه مدتی راهی کشور اتریش شد و پس از بازگشت، چندی را نیز در مشهد زیر نظر پزشکان قرار داشت.سرانجام وی به سبب این بیماری در بیست و سوم تیر ماه 1372 خورشیدی دیده از جهان فرو بست. ب)آثار حائری عمری کوتاه و پربار داشت.او در طول دوران تکاپوهای فکری خود،هفت کتاب و دهها مقاله به رشته نگارش درآورد و انتشار داد که به اختصار به معرفی این مهمترین این آثار میپردازیم: 1)کتابها: اگر از کتاب اشک سرد(مشهد، باستان،1343) چشم بپوشیم، باید گفت نخستین کتاب حائری ترجمه اثری بود از حناالفاخوری عرب به نام ابن مقفع از زبان عربی به فارسی بود که پیش از عزیمت به کانادا و در ایام کار در اداره بهداشت مشهد انجام شد و توسط اتشلرلت زوار به چاپ رسید. در کانادا، رسالهدکترای خود را درباره تشیع و مشروطیت و نقش ایرانیان مقیم عراق به رشته تألیف در آورد و بعدها آنرا درتهران ترجمه و توسط انتشارات امیرکبیر چاپ کرد.حائری در این کتاب دیدگاههای علمای شیعه درباره مشروطه و نقش آنان در روند عملی رویدادهای انقلاب مشروطیت ایران را به بحث و نقد کشید.او با این کتاب به جامعه دانشگاهی ایران معرفی شد و خیلی زود این اثر جایگاه خود را در مطالعات مربوط به مشروطیت جای خود را باز کرد. شاید مهمترین اثر حائری کتاب نخستین رویاروییهای اندیشهگران ایران با دورویه تمدن بورژوازی غرب باشد.این اثر که پس از انتشار در سال 1367 به عنوان کتاب سال نیز برگزیده شد و جایزه گرفت، بیشتر یک الگوی نظری در بررسی ابعاد و جوانب ارتباط میان شرق و غرب است.این کتاب زوایای پنهانی را در نگرش به تاریخ و تاریخنگاری ایران گشود که تا آن زمان کمتر مورد توجه قرار گرفته بود و با دیدگاهی متفاوت به بررسی روابط میان ایران و غرب پرداخت.او پیش و پس از انتشار این کتاب دو مقاله درباره دورویه تمدن بورژوازی غرب انتشار داده بود: مقالهای مفصل و شبه کتاب با عنوان« امپراطوری عثمانی دورویه تمدن بورژوازی غرب» به عنوان ضمیمه مجله دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه فردوسی مشهد (1364)و مقاله ای دیگر با عنوان «جهان اسلام و دورویه تمدن بورژوازی غرب » که ابتدا به صورت سخنرانی در دانشکده ادبیات دانشگاه فردوسی مشهد ارائه شد و سپس در فصلنامه مطالعات تاریخی به چاپ رسید(این مقاله در کتابشناسی اصیلی دیده نمیشود).بدین ترتیب حائری نشان داد که درصدد است بر این موضوع به عنوان نظریه اساسی خود در حوزه مطالعات تاریخی تأکید و تمرکز کند. کتاب دیگر حائری نیز با موضوع ورویه تمدن بورژوازی غرب پیوند داشت تاریخ جنبشها و تکاپوهای فراماسونگری در کشورهای اسلامی از بعدی دیگر به تمدن بورژوازی غرب توجه کرده بود.در حقیقت، در این کتاب رویه استعماری تمدن بورژوازی غرب و بازوی آن یعنی تشکیلات فراماسونگری هدف قرار گرفته و واکنش متفکران کشورهای اسلامی به این پدیده مورد بحث قرار گرفته است. ایران و جهان اسلام ، مجموعه مقالاتی است که حائری در مجلات مختلف علمی به چاپ رسانده بود و دربردارنده مقالاتی است که هریک دارای موضوعی بدیع و با اهمیت است.همگامی ایران و لیبی بر ضد امپریالیسم(دو سند تاریخی)هم در سال 1360 توسط انتشارات آمون مشهد به چاپ رسیده بود.آزادیهای سیاسی و اجتماعی از دیدگاه اندیشه گران، گذری بر نوشتههای پارسی در دو سده واپسین نیز پس از درگذشت او در سال 1374 از سوی انتشارات جهاد دانشگاهی د انشگاه فردوسی مشهد انتشار یافت. پس از آنکه حائری برای درمان بیماری خود به اتریش رفت، از خانوادهاش خواست خاطراتی را که طی 26 سال به صورت روزانه و مستمر نوشته بود برایش بفرستند تا متفاوت ترین اثر زندگی خود را پدیدآورد.بر اساس همان خاطرات او زندگینامهخود نوشت خود را که نام رمان بر آن نهاده بود به رشته نگارش در آورد.آنچه گذشت : نقشی از نیم قرن تکاپو نه تنها نسبت به دیگر آثار حائری متفاوت است بلکه نسبت به دیگر زندگینامهها نیز تفاوتهایی اساسی داد. حائری در نگارش زندگینامه خود، با پرداختی صریح و جرأتورزانه، خویشتن را مورد تحلیل و بررسی روانشناختی و روانکاوانه قرار داده است.صراحت و پرده گشایی این درونبینی که به خانواده، اقوام و دیگران نیز تسری مییابد، در میان خاطره نویسان و زندگینامه نویسان کم نظیر و احتمالا بینظیر است و تنها شاید بتوان در میان نویسندگان آثار ادبی که با دور شدن از اول شخص، قدرت جولان ضمیرناخودآگاه خویش را مییابند، مانندی برای آن یافت.او با مراجعه به یادداشتهای هردوره از زندگی و یا خاطرات غیر مکتوب خود، بی پالایشی متناسب با زمان و بی ملاحظات معمول تعاملی، ادراکی حضوری نسبت به مقطعی از زندگی شخصی، خانوادگی، معیشتی، اجتماعی، سیاسی و مذهبی خود و مردم کشورش را در اختیار خواننده قرار میدهد.جلوه این خودکاویها نسبت به خود و دیگران گاهی خشن و بیرحم است؛ به استثنای مواردی مانند پنهان سازی نامها، حائری حذف، آرایش، ویرایش و تراش دادن حقیقتهای تلخ زندگی خویش را که نقد حالی است فرافکنانه از سرگذشت بسیاری از افراد جامعه، روا ندانسته است و ادراک لحظهای و عینی خویش از مسائل رافدای تفسیر بروز و پس رویدادی آن حوادث نکرده است(جلالی102-101). 2)مقالات: حائری از 14 سالگی قلم بهدست داشت و در روزنامهها و مجلات زادگاهش قم مقاله مینوشت.او بیش از 60 مقاله به زبان فارسی و انگلیسی در مجلات علمی، دانشنامهها و مجموعه مقالات سمینارهای علمی مختلف به چاپ رساند(برای فهرستی کامل نک: اصیلی508-503).درهر یک از این مقالات نکتهای بدیع و تأمل برانگیز تاریخی مطرح شده است.از مقاله «آیا خواجه نصیرالدین طوسی در یورش مغولان به بغداد نقشی بر عهده داشته است؟» که در حقیقت ترجمه رساله کارشناسی ارشد او در دانشگاه مکگیل کاناداست و به نقد و رد یک تصور افواهی و نادرست تاریخی میپردازد، تا مقاله «دیباچهای بر پیشینه تاریخی جنبش های پاناسلامیسم» که به بررسی موضوع همسازگری در جهان اسلام توجه دارد، مخاطب تاریخی با مقالاتی روبه روست که نادیده گرفتن هیچیک از منظومه تاریخی و فکری حائری امکانپذیر نیست.پرداختن به مسائل و موضوعات فکری و اندیشه محور و همچنین بررسی موضوعات مرتبط با دورویه تمدن بورژوازی غرب و مسائل مربوط به جهان اسلام و روابط و مناسبات فکری و تاریخی شرق و غرب وجه مشترک همه این مقالات و نوشتههاست.این مقالات که از ترجمه مقالات مرخان غربی آغاز میشود و به نظریه پردازی میرسد نشان دهنده سیر پیشرفت فکری، علمی و حتی زبانی و بیانی حائری است. ج)روش و بینش تاریخنگاری حائری به سبب شرکت در کنفرانسها و گردهماییهای متعدد دریافته بود که به شیعهشناسی و ایرانشناسی کمتر توجه شده است.با توجه به تسلطی که برزبانهای عربی و انگلیسی داشت مصمم شد به پژوهش در این عرصه بپردازد و بیشتر پژوهشهای خود را بر این موضوعات متمرکز کرد. حائری نقش علما را در انقلاب مشروطه و تاریخ معاصر ایران بسیار اثربخش و مهم میداند و تا حد زیادی نیز پیروزی انقلاب مشروطه و برچیده شدن بساط رِژیم استبدادی را ناشی از حضور قاطع علما و پیگیری های مستمر آنان میشمارد.به باور وی جوامع اسلامی خصوصاً از سده نوزدهم میلادی به بعد نه تنها از نوآوریها استقبال نکردند، بلکه ٱن را پدیدهای بد و زشت دانستند و در نتیجه دچار شکست شدند.در نتیجه همین عقب ماندگی و رکود، افرادی راهی غرب شده و در فرآیند جستجوی علوم غربی، با غربی مواجه میشوند که نه تنها به آسانی دانش خود را در اختیار آنان قرار نمیدهد، بلکه میکوشد آنها را تحت نفوذ آداب و رسوم خود قرار دهد(حائری، نخستین رویاروییها، 39).نتیجه این فرآیند غربزدگی و نهایتاً ازخود بیگانگی جوامع اسلامیاست.چنین رویکردی به غرب سنخیتی با فرهنگ ایرانی و اسلامی نداشته و باید مورد تأمل عالمانه قرار گیرد. در عرصه تاریخنگاری، حوزه مطالعاتی حائری جهان اسلام بود.او خود بارها براین نکته تأکید میورزید که او به جهان اسلام و مسائل آن توجه دارد.او رویدادنگاری و شرح حال نویسی را در خدمت شناخت اندیشه قرار داده بود و هیچیک از پِژوهشهای او از سرشت اندیشه شناسانه جدایی ندارد.این نکته در کانون روش شناسی پژوهش تاریخی حائری قرار دارد. حائری مورخی نظریه پرداز بود.او بدون آنکه به روش جامعه شناسان از نظریات دیگر متفکران به عنوان الگویی برای بررسیهای تاریخی استفاده کند، خود در چارچوب منطق پژوهش تاریخی نظریه پردازی میکند ودر هیچ عرصهای بدون رویکرد نظریه پردازانه گام نمیگذارد.در متن و بطن غالب پژوهشهای تاریخی او، از بررسی میزان نقش خواجه نصیرالدین طوسی در سقوط بغداد گرفته تا نقش علمای شیعه در جنبش مشروطیت و رویارویی متفکران مسلمان با دو رویه تمدن بورژوازی غرب؛ همسازگری و ناهمسازگری در جهان اسلام، جهان اسلام و موضوع فراماسونگری و مفهوم آزادی نزد این متفکران، در هیأت یک نظریه پرداز به میدان میآید و به رویدادنگاری و شرح حال نویسی صرف بسنده نمیکند. حائری مورخی روشمند بود.سالها تحصیل و تدریس در غرب، طرح سخن در کنفرانسهای جهانی و نشست و برخاست با پژوهشگران طراز اول غرب او را بهدرستی با شیوهای پژوهش تاریخی آشنا کرده بود.او این شیوهها را میدانست، در پژوهشهای خود بکار میبست و سخاوتمندانه به شاگردان خویش میآموخت. حائری با فرهنگ غنی اسلامی و منابع تاریخی آشنایی شگرفی داشت.منابع پژوهش او غالباً منابع کمیاب و نسخههای دستنوشتهای بود که با تلاش فراوان از کتابخانه های مختلف گردآورده بود و بر اساس آن منابع نظریات خود را به شیوهای کاملاً مستند بیان میکرد.در این میان، این منابع غنی به محک نقد و تحلیل محک میخورد و تاریخنگاری او از سطح نقلی فاصله میگرفت و تحلیلی و انتقادی میشد. منصور صفتگل ویژگیهای تاریخنگاری حائری را چنین معرفی میکند: تأکید بر تاریخنگاری همه سویه؛ طرح الگوی روش و بینش شناسی دورویه تمدن بورژوازی غرب؛ شرح حال نویسی علمای شیعه و متفکران ایران معاصر؛ تاریخنگاری فرهنگی و اندیشهای و تمرکز بر پژوهشهای مربوط به جهان ایرانی و جهان شیعی با تأکید بر علمای شیعه(صفتگل، 155). آزادی عمل مورخان در پژوهش تاریخی و ارائه یافتههای پژوهشی به صورتی آزادانه از اصول علمی مورد تأکید حائری بود.او با وجود تمام مضایق و محدودیتهایی که تحقق این اصل را دشوار میساخت، کوشید به آن وفادار باشد در همه حال آن را بکار بندد(همو، 165).او بارها در کلاسهای درس و در گفتگوهای علمی بر این نکته تأکید داشت که مورخ باید حقیقت را بگوید و بیان حقیقت را در پای هیچ مصلحتی قربانی نکند.حائری در حقیقت آزادی بیان و قلم را شالوده تمام آزادیها میدانست(نظری هاشمی،220). د)حائری و زبان و ادب فارسی حائری تنها یک پژوهشگر و نویسنده مقالات پژوهشی تاریخی نبود.او نخستین دوران نویسندگیش را با فعالیت ادبی آغاز کرد، داستان و رمان تاریخی نوشت، شعر طنز سرود و حتی در دانشگاه زبان فارسی درس داد.در دورههای بعد نیز با نوشتن یک رمان دلبستگی خود به نویسندگی را دنبال کرد. گذشته از این موارد، حائری از زبان صرفا به عنوان ابزاری برای بیان دستاوردهای علمی خود سود نمیبرد و خود زبان نیز برای او اهمیت داشت.او به حفظ زبان فارسی بسیار اهمیت میداد و آن را به شاگردان و دانشجویان خود توصیه میکرد.در حد امکان، از بکار گیری واژههای بیگانه پرهیز داشت و میکوشید از واژههای زیبا و شیوای فارسی بهرهگیرد. نگارنده در مقالهای دیگر دراین زمینه قلمفرسایی کرده است و مختصرا اضافه میکند که سیر تکامل فارسی نویسی حائری را باید در سه دوره متفاوت آغازین، میانی و پایانی دوران نویسندگی او بررسی کرد.در هر یک از این ادوار نثر او به تعادل و تکامل نزدیکتر میشود.نثر حائری نثری متشخص و متمایز است.فارسی نویسی، باستانگرایی و وتاژهسازی به عنوان سه ویژگی زبان و بیان او در هر دوره از فعالیت علمیش صیقل میخورد و پالایش میشود.از آنجا که حائری در نوشتن هر جمله دقتی وسواس گونه داشت و زمان زیادی را صرف نوشتن میکرد، در آثارش به ندرت جملهای را میتوان یافت که ساختاری استوتر و معنایی دقیق، روشن و زودیاب نداشته باشد.این شیوه بیان به آثار او رنگی ادیبانه بخشیده است.تازگی، طراوت و اثر بخشی آثار او چنان است که مورد توجه شمار زیادی از مخاطبان بهویژه دانشجویان او قرار رفتهو بر آنان اثر نهاده است.(فرهانی منفرد،175). ه) اخلاق معلمی: در عرصه تدریس، حائری معلمی توانا بود.دانش ژرف او در زمینه تاریخ تنها ویژگی علمی و تنها دلیل دلبستگی دانشجویان به او نبود.در کلاس او سخنوری توانا بود که آموزههای علمی را با گفتار طنزآمیز خویش همراه میکرد.به دانشجویان ارج و قدر میبخشید و از خوارداشت آنان پرهیز داشت.در بیرون کلاس نیز او دوستی و همراه شاگردانش بود و با منشی صمیمانه و بزرگوارانه با آنان پیوند داشت و آنان را در پیمودن مسیر دانش اندوزی یاری میکرد. کتابشناسی: حائری، عبدالهادی، آنچه گذشت: نقشی از نیم قرن تکاپو، تهران، معین،1372؛اصیلی، سوسن،«کتابشناسی دکتر عبدالهادی حائری»، 508-503 در خودآگاهی و تاریخپژوهی، یادنامه استاد عبدالهادی حائری، به کوشش شهرام یوسفیفر، انتشارات دانشگاه تهران و موسسه توسعه دانش و پژوهش ایران، تهران 1380.جلالی، محمد رضا، «نگاهی رونشناختی به شخصیت دکتر حائری»، خودآگاهی و تاریخپژوهی، 129-101؛صفتگل، منصور، «دکتر حائری و تاریخنگاری فرهنگی؛ بینش و روش در تاریخنگاری پیش از قاجار»، خودآگاهی و تاریخپژوهی، 171-153؛فرهانی منفرد، مهدی،«دکتر حائری و زبان و ادب فارسی»، خودآگاهی و تاریخپژوهی، 179-171؛ نظری هاشمی، محمد، «مفهوم آزادی در آثار دکتر حائری»، خودآگاهی و تاریخپژوهی، 223-213.
ارسال شده توسط دکتر مهدی فرهانی منفرد در تاريخ جمعه 22 تير 1386 ساعت 11:52 بعدازظهر (تعداد نظرات : ۱)
یادداشت 23 تیر ماه سالروز درگذشت استاد شادروان دکتر عبدالهادی حائری، استاد نامدار تاریخ است که پس از عمری کوتاه، ولی پر بار در سال 1372 شمسی در پی ابتلا به بیماری سرطان خون درگذشت. در مهر ماه 1379 با تأخیری چند ساله، با همّت مؤسسهٔ توسعهٔ دانش و پژوهش و گروه تاریخ دانشگاه تهران همایشی در بزرگداشت آن مرحوم برگزار شد و مجموعه مقالات آن همایش درپاییز 1380 با نام خودآگاهی و تاریخ پژوهی، یادنامهٔ استاد عبدالهادی حائری انتشار یافت. در بخش سوم آن مجموعه، ترجمهٔ برخی مقالات انگلیسی دکتر حائری که به همّت شماری از شاگردان او به فارسی درآمده بود قرار گرفت.این مقالات، مقالاتی است که استاد در دائرةالمعارف اسلام (ٍEncyclopaedia of Islam) (ویرایش دوم) به رشتهٔ تألیف و نگارش درآورده بود. در پایان این مقالات، ترجمهٔ این مقاله قرار گرفته است: MirlawhiEI2,P.p.95-94 در آغاز بخش سوم، فهرستی قرار گرفته که نام مقالات و نام مترجم هر مقاله رادرمقابل آن آورده است. در ابتدای هر مقاله نیز نام مترجم بر پیشانی مقاله درج شده است.در این میان، تنها مقالهی میرلوحی است که نه نام و نشان خود و مترجم آن در فهرست ذکر شده و نه در ابتدای مقاله به نام مترجمش اشاره ای شده است.بگذریم از اینکه در ابتدای این بخش سوم مأخذ این مقالات «دائرة المعارف اسلام و ایران» ذکر شده که ترجمهای نادرست است.از آنجا که آن مقاله ترجمهٔ تویسندهٔ همین سطور است، آن ترجمه را بهصورت کامل تقدیم میدارم تا هم حقی اعاده شده و ابهامی برطرف شده باشد و هم در آستانهٔ سالگرد درگذشت آن شادروان نیز نسبت به استاد هماره ماندگارم، دکتر عبدالهادی حائری، تجدید ارادتی کرده باشم. میرلوحی، سید محمدبن محمد الحسینی میرلوحی، سید محمد بن محمد الحسینی، ملقّب به میرلوحی و دارای نام مستعار نقیبی. دانشمند پرآوازهٔ شیعی که در اصل سبزواری بود ولی در خلال دورهٔ صفویه، طی سده 11/17، در اصفهان اقامت داشت. میرلوحی صریح و بیپروا به نقد دو رهبرمذهبی بسیار مشهور معاصرش محمد باقر مجلسی و پدرش محمد تقی مجلسی، مشهور به مجلسی اول پرداخته و در حقیقت، نام او بیشتر درپیوند با انتقاداتش از مجلسیها بهمیان آمده است(برای نمونه نگاه کنید به: حسین نوری، الفیض القدسی فی ترجمهٔ العلامه مجلسی، تهران، 1886،ص22 که ضمیمه جلد نخست چاپ قدیمی بحارالانوار محمد باقر مجلسی است)؛ شرح حال نویسان به علت همین انتقادات به او توجهی نکرده اند و فقط محمد علی مدرّس در ریحانةالادب فی تراجم المعروفین بالکنیة واللقب(ج6، تبریز، بیتا، ص6-235)مدخلی چند سطری را به او اختصاص داده است، هرچند همین نویسنده نیز او را صرفاً به عنوان یکی از نویسندگانی که درباره امام دوازدهم کتابی نوشتهاند معرفی میکند(همان، نجم الثاقب در احوال امام غایب، تهران، بیتا، ص5). منبع اصلی آگاهی درباره میرلوحی کتاب جدلی خود اوست که در3-1081/2-1670 به رشته نگارش درآمده است و کفایةالمهتدی فی معرفةالمهدی نام دارد. از این کتاب میتوان به آگاهیهایی دربارهٔ زندگی او دست یافت. برای نمونه در این کتاب آمده است که میرلوحی شاگرد برجسته درانشمندان با نفوذی چون شیخ بهاءالدین عاملی(متوفی در حدود1031/162) و میر محمد باقر داماد(متوفی حدود1041/1631)در زمینهٔ علوم دینی بود(کفایه، نسخه دستنوشته، کتابخانهٔ دانشکده الهیات داشگاه مشهد؛ این نسخه، نسخهای است که به دست یکی ازدوستانش خلاصه شده و در بردارندهٔ برخی دیدگاههای او و برخی داستانهای واقعی درباره مجلسی است؛ برای نسخهٔ کامل از تاب میرلوحی نگاه کنید به: کتابخانهٔ مجلس، تهران، ش.833 که دارای مقدمهای مفصّل از ضیاءالدین حدائقبن یوسف شیرازی است. فهرست کتابخانهٔ مجلس شورای اسلامی، با تنظیم و توضیح عبدالحسین حائری، تهران، 1974، ص9-54، در این مقاله تنها به نسخهٔ خلاصه شده ارجاع داده میشود.)این نکته که میرلوحی در سال 1031/1621 یا پیش از آن شاگرد برجستهای بوده نشان میدهد که در آن زمان دست کم بیست سال داشته است؛ در نتیجه تاریخ زاده شدن او باید در حدود سال 1011/1601 بوده باشد(در متن چاپی ترجمه فارسی مقاله این تاریخ به اشتباه 1031/1621 ذکر شده است). آن کتاب همچنین نشان میدهد که حوزه دلبستگیهای فکری او آموزههای شیعی امامت، بهویژه پرسشهای مرتبط با امام دوازدهم و ردّ همه شکلهای صوفیگری بوده است. کتابهای دیگری مانند اعلام المحبین، ادراعالعاقلین و اخضاعالمجانین، زادالعقبی فی مناقبالامامة والوصیا و حتی ریاضالمؤمنین و حدیقةالمتقین که او در روزگار جوانی خود نوشت، در همین زمینهها به رشته نگارش درآمده بود؛ ولی گمان نمیرود که کتاب اخیر برای نویسندگانی که در این زمینه کار میکنند قابل دسترسی باشد. میرلوحی به تاریخ اسلام نیز دلستگی داشت و در سال 1043/1633 یا کمی بعد از آن کتابی درباره قیام ابومسلم خراسانی برضد امویان به رشته نگارش درآورد. براساس یادداشتی که در سال 1063/1654 به خامهٔ محمد عبدالحسیب حسینی نوشته شده است، میرلوحی در این کتاب در این باره بحث میکند که ابومسلم(متوفی137/754) که مشخص نشده است که اصل او از خراسان، مرو یا اصفهان است، در عمل خلافت را برای عباسیان ستمکار به دست آورد، ولی هرگز دوست امامان شیعه نبود و به سبب کردارهای زشت خود به دست خلیفهٔ وقت عباسی المنصور(متوفی 158/774) که از خود او پلیدتر بود، کشته شد. برخی مردم نکوهش ابومسلم از سوی میرلوحی را برنمیتافتند و با تمام تلاش و قدرت خود به مخالفت و دشمنی با او میپرداخنتد(بکلّ جدّ و قوّت). با این حال شماری از علمای معاصر میرلوحی با نوشتن کتابها و رسالههای بسیار دربارهٔ موضوع، از بحث او حمایت میکردند و یکی از آن رسالهها اظهارالحق و معیارالصدق بودکه در 1043/1633 به خامهٔ السیّد احمدالعلوی العاملی، پدر عبدالحسیب نوشته شد(محمد حسین آقابزرگ تهرانی، الذریعه الی تصانیفالشیعه، ج4، تهران، 1941، ص 1- 150، در این اثر میتوان فهرست 16 کتابی را که در حمایت از موضع میرلوحی دربارهٔ مسأله نوشته شده است یافت). به نظر میرسد دلایل این اغتشاش و مشاجره را که شماری از مردم عادی نیز درست به اندازه متنفذین مذهبی در گیر آن بودند، بتوان در اختلاف عقیدتی میرلوحی با صوفیان یافت که مجلسی اول مجدٔانه از آنان حمایت میکرد. میرلوحی خود تلویحاً به این مطلب اشاره میکند: چون مجلسی اول با ستایش ابومسلم مروزی[منسوب به مرو] و جادوگر پلید[صوفی پرآوازه حسین منصور]الحلّاج(متوفی309/922) مأنوس بود، او مطلبی بر ضد آنان گفت، ولی مردم جاهل با او دشمن شدند و حتّی نقشهٔ کشتن او را درافکندند(محمد تقی دانش پژوه، فهرست کتابخانهٔ اهدایی آقای سیّد محمد مشکوة به کتابخانهٔ مرکزی دانشگاه تهران، ج3(3)، تهران، 1956، ص1497).مطهّربن محمدالمقدادی در رسالهای که در 1060/1650 نوشت به ردّ صوفیان پرداخت و دربارهٔ این موضوع توضیح داد که صوفیان برجسته و همچنین تودهٔ پیروان آنان از سر دشمنی و شیطنت به شدّت به شیخ بیدفاع[میرلوحی]آسیب میرساندند، چون او مردم را از دوست داشتن ابومسلم منع کرده بود و حتی لحظهای هم با صوفیان سر آشتی نداشت(به نقل از الذریعه، ج4، ص151). میرلوحی به سبب این تجربهٔ ناخوشایند گرایشی به رویارویی با مجلسیهای پرطرفدار نداشت.با این همه، او کتاب رجعت مجلسی را برای عموم معتقدان کاملاً زیانمند تشخیص داده بود و برخی مردم نیز از او رد ّ آن کتاب را خواستار شده بودند. به هرصورت، چون میرلوحی خوابی دید که پس از آن خود را مأمور یافت که به انکار مجلسی برخیزد، کفایةالمهتدی خود را به رشتهٔ نگارش درآورد(کفایه، ص5-19).در آن کتاب او نه تنها بسیاری از تفاسیر حدیثی مجلسی را رد کرد، بلکه شماری از مطالبی را که خود شاهد آن بود و بهندرت از سوی نویسندگان دیگر نقل شده بود، دربارهٔ او و پدرش برملا ساخت.در برابر این مطلب که هر دو مجلسی واقعاً بهعنوان مجتهدان برجستهٔ شیعه شناخته شده و به الهیات، فرهنگ. سنّت تشیع کمک شایانی کرده بودند، میرلوحی اعتقاد داشت که آنان مردم عادی و نادان (عوام) را از اطراف اصفهان بهسوی خود میکشیدند و بدین دلیل هیچکس به خود اجازه نمیداد اشتباه آنان را به ایشان گوشزد کند(کفایه، ص2-1). میرلوحی لبه تبز انتقاد خود را بهویژه متوجه تفسیر مجلسی از حدیثی کرد که با آن مجلسی میخواست مردم باور کنند که پنجمین امام شیعه، امام محمد باقر(متوفی 114/732)، پیشگویی کرده است که شاهان صفوی برای ترویج مذهب حقه از شرق ظهور خواهند کرد و حکومت آنان تا زمانی که سرانجام حکومت خود را به امام دوازدهم تحویل دهند پاینده خواهد بود(محمد باقر مجلسی،[ترجمه چهارده حدیث]، نسخه دستنوشته شماره 69، دانشکده الهیات مشهد، ص6-4). این رساله که به شاه صفوی، شاه سلیمان(متوفی 1106/1694)تقدیم شده، به نامهای رساله فی الرجعة و رسالة الرجعه نیز خوانده شده و با عنوان اثباتالرجعه در بمبئی در سال 1888 انتشار یافته است. دست یافتن به تصویر نسخه چاپی آن برای نگارنده مقدور نبود؛ (برای آگاهیهای بیشتر دربارهٔ محتوای این رساله و یافتن مراجعی برای سخنان میرلوحی نگاه کنید به: فهرست کتابخانهٔ اهدایی آقا سیّد محمد مشکوة؛ 3(3)، ص12-120). میرلوحی خاطرنشان میکند که مجلسی در بررسی حدیث مورد بحث که حدیث نادر(شاذّ) و ضعیفی است، مرتکب سه عمل درخور سرزنش شده است: 1)تفسیر حدیث مطابق میل خود و تحریف حدیث برای دست یافتن به منافع دنیوی؛ 2)بد ترجمه کردن متن؛ 3)به کارگیری نادرست دستورزبان؛ 4)گمراه کردن شاه شیعه و 5)ارتکاب برخی خطاهای جغرافیایی(کفایه، 5-21). میرلوحی همچنین در کتاب خود دربارهٔ چند موضوع از مجلسی اول انتقاد میکند: برای مثال: او به این داستان که مجلسی آن را بیان کرده است اشاره میکند: دراوایل تحقیق من در حقایق قرآن، شبی من به خواب کوتاهی رفته بودم که حضرت محمد(ص)را به خواب دیدم و احساس کردم که در حضورش دربارهٔ کمال او میاندیشم. پس از آن، من تفکر عمیقی دربارهٔ معانی قرآن را آغاز کردم و به دانش بیاندازه وسیعی دست یافتم که اگر تمام عمر خود را صرف کنم حتّی نمیتوانم اندکی از آن را شرح دهم(محمد تقی مجلسی، لوامع صاحبقرانی المشتهر بشرح الفقیه، چاپ جدید، تهران، بیتا، ج1، ص100).
میرلوحی استدلال میکند که در اعتقاد شیعی، انسان عادی فقط میتواند دانش محدودی، آن هم از طریق آموختن از انسانهای دیگر کسب نماید. مجلسی اول با این ادعا که ازراههای فوق طبیعی دانش بیااندازه وسیعی را آموخته، لاف گزافی زده است که از امام محیالدینبن عربی(متوفی638/1340) آموخته و حتّی او را در جایگاهی برتر از امام اول شیعیان علیبن ابیطالب قرار میدهد؛ این ادعا بهطور مشخص با اعتقادات شیعی مغایر است(کفایه، 7-115). میرلوحی میگوید که پیوندهای مجلسی اول با تصوف انکار ناپذیر است و میافزاید که او بهعنوان یک صوفی انواع اجتماعات صوفیانه را برگزار میکرد؛ اجتماعاتی که در آن آوازهایی توسط خوانندگانی چون شاه میرزا زرکش خوانده میشد که بهطور معمول بر بالای منبر معجزات بزرگی را به صوفیانی مانند حلاج و بایزید بسطامی(متوفی 261/874) نسبت میداد. او نیز بهنوبهٔ خود از حمایت آن صوفیان و مردم عوام بهرهمند میشد. میرلوحی حتی در حضور مجلسی دوم، با او بهطور علنی بحث کرد و ظاهراً گزارش این گفتگو در کتابی نیز ثبت شده است(کفایه، 20-111). بر اساس آگاهیهای شاهد عینی، میرلوحی به این نتیجه رسید که کوشش محمد باقر مجلسی برای انکار وابستگی پدرش به تصوف بیهوده و نادرست است(دربارهٔ دفاع مجلسی از پدرش نگاه کنید به: محمد باقر نجفی یزدی، شرح کتاب اعتقادات اسلام به قلم علّامه مجلسی، تهران، 1975، ص4-393 و مقالهٔ مجلسی اول، محمد تقی [در همین دائرةالمعارف]). برخی از نویسندگان ابراز داشتهاند که میرلوحی غیر از دشمنی با مجلسی، قبر عالم مذهبی شناخته شده، ابو نعیم احمد بن عبدالله اصفهانی(متوفی 430/1038) را که ظاهراً مجلسی او را نیای شیعی خود میدانست ویران کرد(محمد باقر الموسوی الخوانساری، روضاتالجنات فی احوال العلماء والسادات، تهران، 1947، ص75؛ ناشناس، نامهٔ دانشوران در شرح حال ششصد تن از دانشوران نامی، ج7، قم، بیتا، ص6). باور کردن این ادّعا دشوار است، چرا که کاملاً بعید بهنظر میرسد میرلوحی توانسته باشدچنین عملی را در اصفهان، آن هم پیش از هجوم افغانها در1135/1722انجام دهد؛ چون در آن زمان خاندان مجلسی از محبوبیت، قدرت و نفوذ زیادی برخوردار بود؛ بعلاوه میرلوحی میبایست برای انجام چنین کاری بیش از 120 سال عمر کرده باشد.افزون بر این، او خود با احترامی نسبی به برخی آثار ابو نعیم استناد کرده است(کفایه، ص1-90). احتمالاً این نکته اهمیتی ندارد که نویسندگانی چون ابن خلّکان، برخلاف ادعای مجلسی، به اعتقادات شیعی ابو نعیم هیچ اشارهای نکردهاند(وفیات، بهکوشش احسان عباس، بیروت، 72-1968، ج1، ص3-91؛ برای جزئیات بیشتر نگاه کنید به: نامهٔ دانشوران، ج7، ص21-1). در حال حاضر، ما دربارهٔ خانواده و فرزندان میرلوحی هیچ آگاهی مفصلی در اختیار نداریم، ولی میدانیم که او فرزندی به نام سیّد محمد هادی بنالّلوحی الموسوی الحسینی داشته که آثاری به زبان فارسی با عنوان اصول العقائد و اربعین ازخود باقی گذاشته است(الذریعه، ج1، نجف، 1963، ص431). او نیای سادات درچه مانند یکی از مجتهدان درگذشته، سیّد مححمد درچهای(متوفی 1364/1923) و برادر او سیّد مهدی درچهای(متوفی 1364/1944) محسوب میشود(عبدالکریم جزی، رجال اصفهان یا تذکرةالقبور، 1949، ص8-67، و 122). کتابشناسی: افزون بر آثاری که در مقاله به آنها اشاره شد، نگاه کنید به کتابشناسی مقاله مجلسی در همین دائرةالمعارف.
ارسال شده توسط دکتر مهدی فرهانی منفرد در تاريخ پنجشنبه 21 تير 1386 ساعت 7:28 بعدازظهر (نظر بدهید)
دوست دارم نخستین یادداشتم را در حلقهٔ کاتبان با یادی هر چند مختصر از نخستین استاد تاریخم آغاز کنم؛ کسی که شاید با کاشتن بذر دوستداری تاریخ در ذهن و دل من و نسلی از شاگردان خود راه نو و شوق انگیزی را پیش چشم ما گشود و دلبستگی شگرفی را پدید آورد که تا امروز پایدار مانده و افزون شده است. آغاز سال تحصیلی سال 1360-1361 بود. من دانش آموز سال سوم دبیرستان ابوریحان تهران بودم در رشته ی اقتصاد اجتماعی. زنگ تاریخ که شروع شد، مردی به کلاس درس ما آمد که از همان آغاز رفتارش برای ما متفاوت و توجه انگیز بود. بسیار جدی و مصمّم به نظر می رسید. به کلاس که وارد شد، کت خود را از تن بیرون آورد و روی میز کوچک کنار کلاس تقریباً پرتاب کرد؛ ساعت مچیش را هم در آورد و کنار کتش انداخت و با لهجه ی اراکی خود درس را آغاز کرد. بسیار پر حرارت و پرشور سخن می گفت و همه را مات و مبهوت خود کرده بود. آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست هر کجا هست خدایا بهســــــــلامت دارش
ارسال شده توسط دکتر مهدی فرهانی منفرد در تاريخ دوشنبه 7 خرداد 1386 ساعت 11:55 بعدازظهر (تعداد نظرات : ۱) |
| najva.kateban.com -- copyright: 2007 © -- Powered by kateban.com |