najva.kateban.com - Articles by Dr. Mahdi Farhani Monfared


--(صفحه اصلى)--
جستجو
نویسنده

 
 
 
   

فهرست آثار
 
 
   نخستین اثری که به قلم من انتشار یافت، یک شعربود.سال 1361، وقتی هنوز سال سوم دبیرستان بودم، اولین شعرهایم در مطبوعات منتشر شد و تقریباً تا سال1366 به ...

موضوع ها
آرشیو
  • ۱۳۸۶
  • خرداد
  • تير
  • مرداد
  • شهريور
  • مهر
  • آبان
  • آذر
  • دي
  • بهمن
  • اسفند
  • ۱۳۸۷
  • فروردين
  • ارديبهشت
  • خرداد
  • تير
  • مرداد
  • مهر
  • ۱۳۸۸
  • ارديبهشت
  • بهمن
  • اسفند
  • آخرین نوشته ها
  • راز طنز
  • تاريخ و رسانه
  • همایش ملی خواجه رشیدالدین فضل الله همدانی
  • نوشته‌های بی‌مخاطب
  • گزارشی از برگزاری هفتمین کنفرانس دوسالانه‌ی مطالعات ایرانی در کانادا
  • تاریخ ایران و دنیای غزل حافظ
  • تأسیس رشته‌ی ایرانشناسی و باقی قضایا
  • فلسفه‌ی نظری تاریخ و ویژگی‌های آن
  • تأملاتی در باب تواریخ سیستان
  • درباره‌‌ي دکتر فریدون آدمیت

  • سایت های دیگر
    www.fmonfared.com
    برای ما بنویسید
    نظرات دیگران:
    elham malekzadeh از

    از اينكه ناصرالدين شاه افكار جالبي داشته نبايد گذشت،ولي آيا مي توان به واقعيتي كه در سخن او بوده اعتقاد داشت؟منظورم اين است كه حقيقتي به نام يهود هست،روايات متعددي از ارض موعود هم هست،حس مالكيت و غريزه هويت هم كه انكار نشدني است،آيا اين خواسته نياز طبيعي افرادي كه در اين بن بست قرار دارند قابل پذيرش ميتواند باشد؟ناصرالدين شاه با اين نگاه آيا فردي جلوتر از زمان و رئاليست مي تواند باشد؟

    ارسال شده در سه شنبه ۱۳ شهريور ۱۳۸۶ ساعت ۱۲:۳۹ بعدازظهر

    * نام کامل:
    * ایمیل:


    صفحه وب:

    محل سکونت:


    * نظر:

    کد امنیتی:
    (لطفا کد داخل تصویر را با دقت وارد کنید.)


    آمار بازدید
    بازدیدکنندگان تا کنون : ۱۱۶۴۵۸ نفر
    کاربران حاضر : ۰ نفر
    تعداد یادداشت ها : ۴۷


    پر بازدیدترین یادداشت ها :


    Powered by Kateban.com
    2007-04-24

    تأملاتی در باب تواریخ سیستان

        از تاریخ سیستان، آن‌چه اکنون در اختیار ماست دو تاریخ است: نخست کتابی که نام تاریخ سیستان بر آن نهاده شده و نام مؤلف آن شناخته نیامده و در سال 1296 ه.ق. در پاورقی روزنامه‌ی ایران به چاپ رسیده است. همین کتاب را استاد دانشمند محمد تقی ملک‌الشعراء بهار بر اساس نسخه‌ای که پیش از سال 864 ه.ق. کتابت شده بود، در سال 1314 ه.ش. در تهران منتشر کرد. دو دیگر کتابی است که به نام احیاء‌الملوک اثر ملک شاه حسین بن ملک غیاث‌الدین محمد بن شاه محمود سیستانی که به اهتمام استاد منوچهر ستوده در سال 1344 ه.ش. در تهران به زیور طبع آراسته شده است.

       از خلال این دو اثر اطلاع می‌یابیم که آثار دیگری نیز درباره‌ی سیستان و تاریخ و فرهنگ آن دیار تألیف شده، ولی به دست ما نرسیده است. از کتاب‌های موجود و مفقود در این‌ زمینه می‌توان فهرست زیر را به دست داد:

    الف) اخبار سیستان (بر اساس مطلب مندرج در صفحه‌ی 56 تاریخ سیستان).

    ب‌)   تاریخ سیستان؛ این کتاب احتمالاً در زمان‌هایی مختلف و توسط سه نفر تألیف شده است. سه پاره‌ی کتاب را به این صورت می‌توان از هم باز شناخت:

    بخش اول: تا سال 444 (از ابتدا تا ص. 347 کتاب)

    بخش دوم: از سال 445 تا سال448 (ازص. 347 تا ص. 355 کتاب)

    بخش سوم از سال 465 (نخستین تاریخ یاد شده در پاره‌ی سوم) تا پایان کتاب که احتمالاً سال 725 ه.ق. است(به نوشته‌ی بهار در تاریخ سیستان، ص.20). آخرین تاریخ مصرح در این بخش سوم سال 688 ه.ق. است (تاریخ سیستان ص. 374)

    ج) کتابی درباره‌ی وقایع ملوک سیستان که فردی به نام ابوعبدالله به زبان عربی به رشته‌ی تحریر درآورده است(ملک شاه حسین، ص.2). از زمان تألیف این کتاب هیچ نمی‌دانیم. دانسته نیست که این کتاب از دو اثر پیشین کهن‌تر است یا همزمان یا پس از آن کتاب‌ها به رشته‌ی تألیف درآمده است.

    د‌)  نسخه‌ای از این کتاب که به دست فردی به نام ابو محمد از عربی به فارسی درآمده است. بنا بر سخنان ملک شاه حسین، تاریخ این ترجمه زمان حکومت شاه قطب‌الدین بن شاه علی(قطب‌الدین سوم ملقب به شمس‌الدین یا علاءالدین)(نک: باسورث، ص.403) است یعنی زمانی میان سال‌های 822 تا 842 ه.ق..

    ه‌) کتابی که توسط فردی به نام امیر محمد امیر مبارز درباره‌ي تاریخ سیستان نوشته شده است. این کتاب، وقایع تاریخی سیستان را تا دوران حکومت نظام‌الدین یحیی بن علی (حک: 885- 842) در بر داشته است. کتابی که ملک شاه حسین بخشی از فضائل سیستان را از آن نقل کرده است و دو نویسنده دارد: مولانا شمس‌الدین محمد موالی و محمود بن یوسف اصفهانی (ملک شاه حسین، ص.10). بهار احتمال می‌دهد که این کتاب همان کتاب تاریخ سیستان (تصحیح خود او) باشد و برای اثبات سخن خود قرائنی را بر می‌شمرد(تاریخ سیستان، ص.20-19)

    ز‌) احیاءالملوک اثر ملک شاه حسین سیستانی که رخدادهای سیستان را تا سال 1027 ه.ق. در خود جای داده است.

    از این فهرست موارد (ج) و (د) یک کتاب است به دو زبان فارسی و عربی و ممکن است با درست دانستن فرضیه‌ي استاد بهار کتاب‌های شماره‌ی (ب) و (و) نیز یک کتاب باشد.

       درباره‌ی این کتاب‌ها و مطالبی وجود دارد که ذیلاً بدان اشاره می‌کنم:

    1) بهار در مقدمه‌ی تاریخ سیستان (ص. 19) بدون هیچ مبنایی اشاره می‌کند که ترجمه‌ی ابومحمد از تاریخ ابوعبدالله مبنای تحریر تاریخ امیر محمد امیر مبارز بوده‌ است. مؤلف احیاء الملوک نیز از کتاب امیر محمد امیر مبارز(که جد مادری ملک شاه حسین بوده) استفاده نکرده است. او تنها اشاره دارد که بخش‌هایی از کتاب یاد شده را در ایام کودکی دیده، ولی تصریح دارد که "الحال این نسخه در میان نیست"(ملک شاه حسین، ص.2). استاد منوچهر ستوده این کتاب را یکی از مآخذ ملک شاه حسین می‌‌داند(همو، ص. هفده)، در حالی که با توجه به مطالبی که در بالا بدان اشاره شد، این مطلب نادرست است.

    2) کتاب ابو عبدالله در چه تاریخی نوشته‌ شده است و چه سال‌هایی از رخدادهای تاریخی سیستان را در بر دارد؟ ملک شاه حسین جایی از کتاب خود می‌نویسد: "چون بانی مبانی تاریخ سیستان تا زمان شاه علی در رقم آورده، تتمه‌ی تاریخ ملوک عظام تا این تاریخ که سال هزار و بیست و هفت است" تحریر خواهد کرد(ملک شاه حسین، ص.124). می‌دانیم که ابو محمد، زمانی پس از سال 822ه.ق. و پیش از سال 842ه.ق. کتاب ابو عبدالله را از عربی به فارسی ترجمه کرده است. ملک شاه حسین می‌گوید مطالب خود را تا آن زمان از کتاب ابومحمد گرفته است. یا باید تاریخ تألیف کتاب اصلی و ترجمه شدن آن توسط ابومحمد را همزمان بدانیم و یا چنین تصور کنیم که ابومحمد، افزون بر ترجمه‌ی کتاب عربی ابوعبدالله به فارسی، مطالب تاریخی را تا زمان خود به آن کتاب افزوده و فاصله‌ی زمانی میان تألیف کتاب و ترجمه‌ي آن را پوشش داده است.

    3)    بهار مدعی است که ملک شاه حسین کتاب خود را از کتاب ابوعبدالله یا ابومحمد گرفته و آنان نیز کتابی قدیم‌تر را در دست داشته‌اند و کتاب خود را براساس آن کتاب یعنی تاریخ سیستان به‌وجود آورده‌اند. نخستین نکته در نقد این سخن این است که چرا نمی‌تواند آن کتاب قدیم‌تر اخبار سیستان باشد که در تاریخ سیستان از آن برده شده‌ است؟ افزون بر این، ستوده به درستی با مقایسه‌ی احیاء الملوک و تاریخ سیستان نشان می‌دهد که ملک شاه حسین، خود تاریخ سیستان را در اختیار داشته و به‌صورت مستقیم از آن استفاده کرده است(همو، ص. بیست و یک).   

    4)    ملک شاه حسین از جایی که درباه‌ی فضایل سیستان سخن می‌راند، از کتابی استفاده کرده است که توسط دو تن به نام‌های مولانا شمس‌الدین محمد موالی و محمود بن یوسف اصفهانی نوشته شده است. بهار به درستی اشاره می‌کند که مطالب کتاب احیاءالملوک از این‌جا (ملک شاه حسین، ص10 ) با مطالب تاریخ سیستان(از ص. 55 به بعد) مشترک است. بهار حد این اشتراک را تا صفحه‌ی 42 سطر 7 می‌داند، ولی نمی‌نویسد که این صفحه و سطر مربوط به کدام کتاب (تاریخ سیستان یا احیاءالملوک)است و به کدام نسخه‌ی چاپی و یا خطی این کتاب‌ها مربوط می‌شود. هرچند این مشابهت‌ها احتمالاً کمتر از آن حدودی است که بهار می‌نویسد، ولی به‌هر حال می‌تواند نشان دهد که ملک شاه حسین، تاریخ سیستان را در اختیار داشته و این کتاب یکی از مآخذ او بوده است. با این حال، هنوزداوری درباره‌ی این فرضیه‌ که دو تنی که از آنان نام برده شد، مؤلفان واقعی تاریخ سیستان هستند دشوار به‌نظر می‌رسد.

    5) بهار در صفحه‌ی20 مقدمه، کتاب احیاءالملوک را دنباله‌ی تاریخ امیرمحمد امیر مبارز می‌داند، در حالی‌که چنین نیست و کتاب امیرمحمد امیر مبارز ازمیان رفته و به دست ملک  شاه حسین نرسیده و مبنای کار او نبوده است. کار او دنباله‌ی تاریخ ابومحمد است و به نظر می‌رسد بهار به‌سهو دو نام ابومحمد و امیرمحمد امیر مبارز را با هم خلط کرده باشد.

    6) همان‌جا، بهار مرتکب سهو دیگری نیز شده است. او می‌نویسد: " به نظر می‌رسد که تاریخ احیاء الملوک دنباله‌ی تاریخی است که امیرمحمد مبارز در زمان نظام‌الدین یحیی نوشته و از عصر نظام‌الدین تا زمان قطب‌الدین  علی که ابومحمد نامی تاریخ سیستان را از عربی به فارسی ترجمه کرده(885-842 ه.ق.)، بیش از چهل و سه سال نیست ..." روشن است که عصر قطب‌الدین بر عصر نظام‌الدین مقدم است و بهار در رعایت تقدم و تأخر تاریخی دچار سهو شده است. افزون بر این، باید توجه داشت که از دوران حکومت این دو تن به‌هم پیوسته است و 43 سال نه فاصله‌ی زمانی میان حکومت این دو، بلکه فاصله‌ی زمانی آغاز حکومت نظام‌الدین تا پایان آن است، مگر آن‌که این دوران را فاصله‌ي زمانی پایان حکومت قطب‌الدین تا پایان حکومت نظام‌الدین در نظر بگیریم. طبیعی است که استدلال بر اساس این مقدمات آشفته و نامنظم نمی‌تواند نتایج قابل اعتمادی را در بر داشته باشد.

    7) بهار می‌نویسد که مؤلف تاریخ سیستان از کتابی به نام بلدان و منافع آن یاد کرده است. استنباط من از عبارتی که در فقره‌ی بعد آن را نقل خواهم کرد، این است که در کتبی که درباره‌ي سرزمین‌های مختلف و منافع آن سرزمین‌ها نوشته شده نوشته‌اند، چنین نوشته شده و نویسنده به نام کتاب خاصی اشاره نکرده است.

    8)    در تاریخ سیستان چنین می‌خوانیم: "اندر کتاب بلدان و منافع آن یاد کرده‌اند که از هر شهری چه خیزد، ‌گفته‌اند که از سیستان زرآبریز خیزد  و ما را اصل آن معلوم نبود تا اکنون که بوالمؤید گوید" (تاریخ سیستان، ص.61). آیا می‌توان از این عبارت چنین استنباط کرد که نویسنده‌ی تاریخ سیستان همزمان با ابوالمؤید بلخی می‌زیسته است؟ البته حتی مثبت بودن پاسخ این پرسش به روشن شدن زمان تألیف تاریخ سیستان یا تاریخ زندگی مؤلف آن کمک چندانی نخواهد کرد، چرا که تاریخ زندگی ابوالؤید بلخی نیز چندان روشن نیست. او کتاب جغرافیایی خود عجایب البلدان را به نوح بن منصور سامانی(حک: 386-365 ه.ق.) تقدیم داشته است (ایرانیکا، ذیل Balki)  و همین نشان می‌دهد که در اواخر سده‌ی چهارم ه.ق. می‌زیسته است. تاریخ نهایی مذکور در پاره‌ی نخست کتاب، سال 465 ه.ق. با این تاریخ همخوانی ندارد.

    9) بهار به‌درستی بر این نکته تأکید دارد که نمی‌توان تاریخ سیستان را ترجمه‌ی کتاب ابومحمد دانست و اصل این کتاب بایستی به فارسی بوده باشد. او برای این استدلال دلایل لغوی مختلفی نیز اشاره می‌کند که قابل قبول است. در تأیید همان سخن، من نیز جمله‌ای را در تاریخ سیستان یافتم که احتمالاً از چشم بهار پوشیده مانده است و دلیل دیگری بر فارسی بودن تاریخ سیستان می‌تواند بود. مؤلف در بخشی از کتاب، درباره‌ي امیر بوجعفر و  فضایل او سخن ‌رانده و  قصیده‌ای را از رودکی نقل کرده است. در همین‌جا مؤلف عبارتی را ذکر می‌کند که شایان نگرش است: "و شعراء تازی اندرو شعر بسیار گفته‌اند، اما شرط ما اندرین کتاب پارسی است، مگر جای که اندر مانیم و پارسی یافته نشود"(تاریخ سیستان، ص.309).

    10) به‌طور مشخص، پاره‌ی نخست کتاب در صفحه‌ی 347 با ذکر رخدادی از سال 444 پایان پذیرفته است. از این‌جا عبارتی ذکر می‌شود که آشکارا با سیاق نوشتاری کتاب ناهمخوان است: " خطبه کردن امیر طغرل محمد بن میکال ادام الله ملکه به سجستان یوم الجمعه الثامن المحرم سنه‌ خمس و اربعین و اربعمائه...". پیش از این حتی یک بار از این سیاق در ذکر تاریخ و مشخصاً از کلمه‌ي یوم به جای روز استفاده نشده و عبارات دعایی و نفرینی به کار نرفته است. از این پس ذکر جملاتی در دعا یا نفرین کسانی که از آن‌ها سخن گفته می‌شود به متن راه یافته است. همچنین از قران نحسین سخن می‌رود(ص. 348) که پیش از این در تاریخ سیستان سابقه ندارد. میثمی به درستی بر ناهمخوانی سبک نوشتاری کتاب در سال‌های 444 تا 448 ه.ق. اشاره کرده است ) Meisami, P.131)

    11) پس از ذکر رخدادی به تاریخ 448 ه.ق، گسستی در تاریخ پدید آمده است. این گسست زمانی هفده ساله (تا تاریخ 465 ه.ق.)، با دگرگونی در سبک و سیاق نوشتار همراه شده است. از این جا، یعنی از صفحه‌ي 355 کتاب تاریخ سیستان را بدون تردید باید اثر نویسنده‌ای دیگر دانست. سیاق تاریخ گذاری از عربی به فارسی تغییر کرده؛ جمله‌ها کوتاه و منقطع شده و سبک نوشتاری متن کاملاً دگرگون گردیده است.

    12) سرنوشت تاریخ سیستان، بهترین نمونه‌ برای نشان دادن سرنوشت نگاشته‌های پارسی است. تحریفات کاتبان و ناسخان و بی دقتی و در ثبت و ضبط نام‌ها و جزئیات مربوط به یک اثر در نوشته‌های گوناگون پارسی دیده می‌شود و در تاریخ سیستان این موضوع بسیار گسترده‌تر و آشکارتر است. بهار در تصحیح متن از نسخه‌ای استفاده کرده است که می‌توان دانست که در تاریخی پیش از 864 ه.ق. نگاشته آمده است. بهار در صفحه‌ی 17می‌نویسد که "چون تاریخ سیستان در در سنه‌ی 725 به پایان می‌رسد، دور نیست که این نسخه هم چندی پس از آن از روی نسخه‌ی اصل رونویس شده باشد". 139 سال پس از نوشته شدن آخرین نسخه‌ی کتاب و حدود 440 سال پس از نوشته شدن اولین پاره‌ی آن(با در نظر گرفتن سال 444 به عنوان سال پایان گرفتن نخستین پاره‌ی کتاب)، این متن به‌وجود آمده است. این زمان بسیار طولانی را نمی‌تون "چندی پس از آن" دانست و حواشی فاضلانه‌ و ارزشمند بهار  نیز نشان می‌دهد که کتاب تا چه اندازه دستخوش تغییرات و تحریفات لغوی و تاریخی شده است و پذیرش این‌که نسخه‌ی بهار از روی نسخه‌ی اصل کتاب نوشته شده باشد، قدری دشوار به‌نظر می‌رسد.

    مآخذ:

    باسورث، کلیفورد ادموند، سلسله‌های اسلامی جدید؛ راهنمای گاهشماری و تبارشناسی، ترجمه‌ی دکتر فریدون بدره‌ای، تهران، مرکز بازشناسی، ایران و اسلام، 1381خ.

    تاریخ سیستان، به تصحیح محمد تقی ملک‌الشعراء بهار، چ2، تهران، معین 1381خ.

    ملک شاه حسین بن ملک غیاث‌الدین محمد بن شاه محمود سیستانی، احیاء الملوک، به کوشش منوچهر ستوده، تهران، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، 1383خ.

    همچمین:

    Iranica,” Balkhi”

     Meisami, JulieScott, Persian Historiography, Edinburgh, 1988.

     

    ارسال شده توسط دکتر مهدی فرهانی منفرد در تاريخ شنبه 28 ارديبهشت 1387 ساعت 6:46 قبل‏ازظهر (نظر بدهید)

    آیا می‌توان کمال‌الدین بهزاد را بنیانگذار هنر کاریکاتور دانست؟

     هنر کاریکاتور پیشینه‌ای به قدمت تاریخ مکتوب بشر دارد. شاید بتوان گفت قدیم‌ترین کاریکاتور نمونه‌هایی است که از حفّاری‌های شهر پمپی به‌دست آمده و به 1900 سال قبل برمی‌گردد. با این حال شکل گیری آنچه امروزه به نام کاریکاتور می‌شناسیم، محصول تحولات دوران نوزایی غرب است.

       هرچند در سدهٔ شانزدهم نیز می‌توان به نمونه‌هایی از کاریکاتور در آثار هنرمندان اروپایی دست یافت، ولی پیدایش کاریکاتور را باید مربوط به ایتالیای سدهٔ هفدهم میلادی و هنرمندی به نام آگوستینو کاراچی(Caracci Agustino) دانست. کاراچی ایتالیایی اولین هنرمندی بود که برای سرگرمی خود ودوستانش، از چهرهٔ انسان‌های واقعی تصاویر خنده آورمی کشید. کسانی که از کارگاه او دیدن میکردند سوژهٔ تصاویر وی می‌شدند.   پس از کاراچی،جیوانی برنی‌نی (Giovanni Barnini) ایتالیایی نیزاز  پیشگامان هنر کاریکاتور بشمار می‌آید. با این حال شرایط سیاسی اجتماعی آن روز ایتالیا  به‌گونه ای نبود که این هنر  گسترش و رشد چشمگیری داشته باشد. در اواخر همان سده، این هنر به هلند، فرانسه و انگلستان راه یافت و با ظهور هنرمندان بزرگی چون رومین دو هوگ(Romin De Hoog) هلندی، «ویلیام هوگارت(William Hugart) انگلیسی و دیگران این هنر به رشد خود ادامه داد.[1]

      به‌رغم این مقدمات که در تاریخ پیدایش کاریکاتور می‌توان یافت، باید به نکته‌ای مغفول در تاریخ پیدایش این هنر اشاره کرد. استاد کمال‌الدین بهزاد را شاید بتوان یکی از پیشگامان هنر کاریکاتور در ایران نام داد. وی که در فاصلهٔ سال‌های 854 تا 864 در هرات دیده به جهان گشود و در دوران اوج فعالیت هنری خود در دستگاه  تیموریان و ملازم دربار سلطان حسین میرزا بایقرا بود، دارای نمونه آثاری است که به نظر می‌رسد نوعی کاریکاتور باشد.

       در کتاب بدایع‌الوقایع اثر ارزشمند زین‌الدین محمود واصفی هروی دربارهٔ حضور بهزاد در دربار حسین بایقرا مطالبی نقل شده که شایان توجه است:

    « ... پادشاه مغفور مبرور ... از میان هنرمندان این صنعت و سحر آفرینان این حرفت استاد بهزاد نقاش را که مصوّران هفت اقلیم سر تسلیم پیش او فرود آورده بودند ... اختیار فرموده بود و او را مانی ثانی لقب نموده، هرگاه که این پادشاه عالیجاه را غمی یا المی پیرامون خاطر گردیدی و غبار قبضی بر مرآت ضمیر منیر رسیدی، مشارالیه صورتی برانگیختی و پیکری برآمیختی که به مجرّد نگاه کردن حضرت پادشاه در وی، آینهٔ طبعش از زنگ کدورت و صفحهٔ خاطرش از نقوش کلفت فی‌الحال متجّلی گشتی  و جناب استاد ماهرالاصناف  همواره صور متنوعه به همراه خود داشتی که به وقت حاجت به‌کار برد ی و اکثر صورت امیربابا محمود را که از جملهٔ امرای بزرگ عظیم‌الشأن  و کبرای سترگ رفیع‌المکان درگاه عالم پناه بود، به اوضاع مختلفه تصویر می‌نمود و میر مذکور صورت عجیب و هیأت غریب داشت ...»[2]

       در همین ارتباط شایان ذکر است که پیش از بهزاد، نقاشان در ترسیم نمایی درشت و نزدیک از سیمای اشخاص یا پرتره سازی توفیقی نداشتند. چهره‌ها و شکلها همه یکسان از کار در می‌آمد، طرح صورت‌ها یکنواخت می‌شد  وتنها آرایش لباس‌ها و تزئینات سر و صورت وجه تمایز شخصیت‌ها از هم بود. بهزاد نخستین کسی بود که این روش را اصلاح کرد و از شاه و درباریانش تصاویری با صورت‌ها و اندام‌های گوناگون کشید. در حوزهٔ تصاویر اشخاص کار بهزاد پایه‌ای شد برای گسترش بعدی هنر پرتره سازی یا به تعبیر برخی نویسندگان«یکّه تصویرسازی» که در دربار بابریان هند  رواجی چشمگیر یافت و به اوج خود رسید[3].

       ارنست کونل با تکیه بر ویژگی‌های سبک‌شناسانهٔ آثار بهزاد، هم‌سنجی‌های زمان‌نگارانه و قرائن تاریخی برای بازشناسی آثاری که به‌طور قطعی به بهزاد تعلق دارد از آثاری که در انتساب آنها به او تردید جدی وجود دارد کوشیده است. درمورد یکی از آثار بهزاد، او به‌رغم آنکه بر صحت انتساب اثر به بهزاد صحّه می‌گذارد، ولی نمی‌تواند اعجاب خود را از غیر معمول بودن اثر پنهان دارد. نکتهٔ تردید آفرین و تأمل برانگیز تصویر، شکل ترسیم اسب است؛ اسب بی‌ظرافت ترسیم شده، گردنش به‌طور مبالغه شده‌ای بزرگ است و نگاهی خیره و ثابت دارد. کیفیت‌های غیر معمول مختلف در این تصویر به گونه‌ای است که به تعبیر کونل نه سزاوار سلطان حسین بایقرا و نه درخور بهزاد است. کونل نتیجه‌می‌گیرد که به‌رغم وجود هماهنگی‌های قطعی میان این اثر و کارهای بهزاد، انتساب قطعی آن به بهزاد قانع کننده نیست.[4]  

       پیشتر در نقل قولی از واصفی هروی اشاره شد که بهزاد سابقهٔ آفرینش  تصاویری با ابعاد غیر واقعی را در کارنامهٔ خود دارد. با این توصیف شگفت زدگی‌ کونل از کیفیت این اثر بهزاد قابل توجیه است. آیا نمی‌توان این کار را نیز اثری با ابعاد غیر معمول یا به تعبیر امروزین کاریکاتور دانست و از متفاوت بودن ابعاد آن شگفت زده نشد؟

       اگر نکته‌ای را که واصفی هروی بدان اشاره ‌می‌کند و این کیفیت غیر معمول اثر بهزاد را که کونل از درک دلیل متفاوت بودن آن ناتوان مانده است در کنار هم قرار دهیم، به این نتیجهٔ منطقی و همچنین تاریخی دست خواهیم یافت که کاریکاتور پیش از آنکه در سدهٔ شانزدهم اروپا نمونه‌هایی بیابد و در سدهٔ هفدهم توسط کاراچی متولد شود، در ایران دورهٔ تیموری وجود داشته‌است. نکته‌ای که در تاریخ پیدایش کاریکاتور بدان بی‌توجهی شده و پوشیده مانده است و باید تاریخ‌نویسان این رشته از هنر آن را جدی بگیرند و در آثار باقی مانده از بهزاد به دنبال قرائن و شواهد آن باشند.



     .1برای آگاهی بیشتر از تاریخچهٔ پیدایش کاریکاتور نگاه کنید به مقالهٔ«تاریخچهٔ پیدایش کاریکاتور روزنامه‌ای» در سایت www.MassoudMehrabi.com                                                                                                                                                           

    [2] . زین الدین محمود واصفی هروی، بدایع الوقایع در تاریخ سمرقند، هرات، تاشکند، بخارا و بدخشان، به کوشش الکساندر بولدیروف، تهران، 1349 خورشیدی، جلد 1، صفحهٔ 901.

    [3] . مهدی غروی، «جادوی رنگ»، هنر و مردم، سال 12، شمارهٔ 144(مهر 1353)، صفحهٔ 22.

    4.Ernest Kuhnel, “History of miniature painting and drawing” in: A Survey of Persian  art from prehistoric times to present, Vol.V The art of book and textiles, London, n.d., P.p. .1829-2896

     

     

    ارسال شده توسط دکتر مهدی فرهانی منفرد در تاريخ دوشنبه 5 شهريور 1386 ساعت 5:00 بعدازظهر (تعداد نظرات : ۱)

    najva.kateban.com -- copyright: 2007 © -- Powered by kateban.com