| najva.kateban.com - Articles by Dr. Mahdi Farhani Monfared | |||
|
|||
|
نسخه قابل چاپ
تمهید:
شاعران جمله تلامیذ منند بروید از خودشان بپرسید
لیکن اکنون چه بینـــــــــی مــرا مـردی بینی که سرو پاش نیست نیــــک ندانی کــه چو گــیرد قلم در همه اعصار یکی تاش نیست در چنین شعری، سکتههای ملیح و قبیح وزنی و قافیه "پاش" و "تاش"نشان دهنده ی خود ستایی نابجای شاعر است.اما همیشه چنین نیست و خود ستاییهای زیبا و بجای شاعران بزرگ زبان فارسی نیز کم نیز نمونههای فراوانی دارد.شاید این بیت سعدی یکی از زیباترینهای نمونهها در این زمینه باشد: بر حدیث من و حسـن تو نیفزاید کس حد همین است سخندانی و زیبایی را به جرأت میتوان گفت خواجه شمسالدین حافظ شیرازی یکی از خودستاترین شاعران زبان فارسی است؛ ولی خودستاییهای او به دل مینشیند و شیرین و خوشایند است.حافظ اعتماد به نفس شگفتانگیزی دارد.به ماندگاری خود ایمان دارد، جایگاه خود را نزد معاصران و اقرانش میشناسد، میداند شعر او شهره آفاق است و به خوش کلامی، خوش لهجهای و شیرین سخنی خود میبالد و مینازد. او در قصیدهای که در مدح خواجه قوام الدین محمد صاحب عیار سروده، مدایح خود را سبب ماندگاری نام ممدوح میداند و او را نسبت به اینحقیقت که چه متاع نفیسی ارزانیش میشود آگاه میکند: هزار ســــــــال بقا بخشدت مدایح من چنین نفیس متاعی به چون تو ارزانی حدود پنجاه و هفت بیت از این دست در دیوان حافظ میتوان یافت.بیشتر ابیات خودستایانه حافظ در بیت تخلص غزلهایش قرارگرفته است که درغالب غزلها آخرین بیت غزل نیز هست.این ابیات را می توان به تناسب محتوا و موضوع در چند دسته جای داد.ذیلاً به نمونههایی از هر دسته اشاره میکنم: تکیه بر معنویت:
هر گنج سعادت که خدا داد به حافظ از یمن دعای شب و ورد سحری بود در چنین ابیاتی، جایگاه قرآن در شعرحافظ، مقام خواجه شیراز به عنوان حافظ این کتاب مقدس،بهره گیری از مایهها، معانی و مفاهیم قرآنی در شعروبهرهمندی او از لطف و توجه الهی مورد تأکید قرار می گیرد: مرو بخواب که حافظ به بارگــــاه قبول ز ورد نیم شب و درس صبحگاه رسید
لطایف حکمی با نکات قرآنـــــــــــــــــی
به قرآنی که اندر سینـــه داری
قرآن ز بر بخوانی در چارده روایــــــت
هر چه کردم همه از دولت قرآن کــردم گر بدیوان غـــزل صدر نشینم چه عجب سالها بندگی صـــاحب دیوان کــــــــردم شعر حافظ همه بیتالغزل معرفتست آفرین بر نفس دلکش و لطف سخنش حافظ از معتـــــــــــقدانست گرامیدارش زانکه بخشایش بس روح مکرم با اوست
دفـتر نسرین و گل را زینت اوراق بود
قدسیان گویی که شعر حافظ از بر میکننـــد
سرود زهره به رقص آورد مسیحا را
بیا که نوبت بغداد و وقت تبــــــریز است
زین قند پارسی که به بنگاله میرود
نوای بانگ غزلهای حافظ شیـــــراز
تا کند پادشه بحر دهــــان پر گهرم
تا حد مصر و چین و به اطراف روم و ری
سیــه چشمان کشمیری و ترکان سمرقندی
بــا مدعی نزاع و محاکا چه حاجت است
قبول خاطر و لطف سخن خداداد است
هیچش هنر نبود و خبر نیز هم نداشت
حاسد چگونه نکته تواند بر آن گرفت
که لطف طبع و سخن گفتن دری داند
بدین شعر تر شیرین زشاهنشه عجب دارم که سر ا پای حافظ را چرا در زر نمیگیرد اوبیتی از شعر دلکش خود در مدح شاه را بهتر از صد رساله میداند.طبع چون آب و غزلهای روان خود را میستاید.برای اینکه از لطف شعر حافظ کاسته نشود،سایر ابیات حافظ را بی هیچ توضیحی میآوریم: حافظ تو این سخن ز که آموختی که بخت تعویــــــــــــــــذ کرد شعر ترا بزر گرفت
که حاجتت به علاج گلاب و قند مباد
درآن مقام که حافظ برآورد آواز
ز شعر حافظ و آن طبع همـــــــــــچو آب خجل
غلام حافظ خوش لهجــــــه خوش آوازم
بضـــــــاعت سخن در فشان نمی بینم
ز کارها که کنی شعر حافظ از بر کـــن
تو قدر او به سخن گفتن دری بشکـــن
اگر سفینه حافظ رسد به دریایــــــی
تا سر زلف سخن را به قلم شانـــــــه زدند
ارسال شده توسط دکتر مهدی فرهانی منفرد در تاريخ دوشنبه 11 تير 1386 ساعت 12:31 بعدازظهر (تعداد نظرات : ۱) لینک ثابت این یادداشت:
از
کمال
ارسال شده در سه شنبه ۲ مرداد ۱۳۸۶ ساعت ۶:۵۰ قبلازظهر
|
| najva.kateban.com -- copyright: 2007 © -- Powered by kateban.com |