نخستین اثری که به قلم من انتشار یافت، یک شعربود.سال 1361، وقتی هنوز سال سوم دبیرستان بودم، اولین شعرهایم در مطبوعات منتشر شد و تقریباً تا سال1366 به ...
از اينكه ناصرالدين شاه افكار جالبي داشته نبايد گذشت،ولي آيا مي توان به واقعيتي كه در سخن او بوده اعتقاد داشت؟منظورم اين است كه حقيقتي به نام يهود هست،روايات متعددي از ارض موعود هم هست،حس مالكيت و غريزه هويت هم كه انكار نشدني است،آيا اين خواسته نياز طبيعي افرادي كه در اين بن بست قرار دارند قابل پذيرش ميتواند باشد؟ناصرالدين شاه با اين نگاه آيا فردي جلوتر از زمان و رئاليست مي تواند باشد؟
ارسال شده در سه شنبه ۱۳ شهريور ۱۳۸۶ ساعت ۱۲:۳۹ بعدازظهر
آمار بازدید
بازدیدکنندگان تا کنون : ۳۶۹۳۸ نفر
کاربران حاضر : ۳ نفر
تعداد یادداشت ها : ۴۷
بازدید از این یادداشت : ۱۴۵۳ نفر
دوست دارم نخستین یادداشتم را در حلقهٔ کاتبان با یادی هر چند مختصر از نخستین استاد تاریخم آغاز کنم؛ کسی که شاید با کاشتنبذر دوستداری تاریخ در ذهن و دل من ونسلی از شاگردان خود راه نو و شوق انگیزی راپیش چشم ما گشود و دلبستگی شگرفی را پدید آورد که تا امروز پایدار مانده و افزون شده است.آغاز سال تحصیلی سال 1360-1361 بود. من دانش آموز سال سوم دبیرستان ابوریحان تهرانبودم در رشته ی اقتصاد اجتماعی. زنگ تاریخ که شروع شد، مردی به کلاس درس ما آمد کهاز همان آغاز رفتارش برای ما متفاوت و توجه انگیز بود. بسیار جدی و مصمّم به نظر میرسید. به کلاس که وارد شد، کت خود را از تن بیرون آورد و روی میز کوچک کنار کلاستقریباً پرتاب کرد؛ ساعت مچیش را هم در آورد و کنار کتش انداخت و با لهجه ی اراکی خوددرس را آغاز کرد. بسیار پر حرارت و پرشور سخن می گفت و همه را مات و مبهوت خود کردهبود. سخنش در این زمینه بود که وقوع هر رخدادی در جهان دارای علّتی است و هیچپدیده ای بدون علّت نیست.برای این سخن نیز مثال های فراوان آورد؛ از همه جا و همهکس مثال می آورد و با مثال هایی بسیار ساده بحث و استدلال می کرد.تمام ساعت درس درهمین زمینه گذشت و در پایان گفت: تاریخ یعنی همین؛ یعنی اینکه شما بدانید هررخدادی علّتی دارد و به دنبال شناخت و درک این علّت ها باشید. کلاس که تمام شدمن و بسیاری از همکلاسی هایم احساس کردیم در درونمان چیزی عوض شده است. حس می کردیماتفّاقی افتاده است که نمی دانیم چیست. زمان که گذشت حس کردیم آن روز در زنگ تاریخبذری در روح ما کاشته شد و خود او هم کوشید آن بذر را مراقبت کند و بپرورد. کوشش منوچند دانش آموز دیگر سبب شد بازخورد تلاش خود را ببینیم؛ استاد دو کتاب به ما جایزه دادبا نوشته ای در صفحه ی نخست یکی از آن کتاب ها: نظر به تلاش و جدیّتی که در درسهای تاریخ و جغرافیا از خود نشان اده اید، این کتاب به همراه یک جلد اطلس جغرافیاییبه شما اهداء می گردد. امید است که با تلاش و کوشش هر چه بیشتر بتوانید گام های موثریدر جهت اعتلای شرافت و سعادت انسانی و خدمت بهمردم جامـعه و وطن خودبردارید(23/11/61). احمدتوکّلیبیدهندی نام استادم آقای احمد توکلی بیدهندی و آن زنگتاریخ را در تمام این سال ها همانند گوهری گرانبها در حافظه و دلم حفظ کردهام. بارها از او نزد استادان و دوستانم یاد کرده ام و او را به عنوان معلمی بزرگستوده ام. رشته ی اصلی آقای توکلی جغرافیا بود. گاهی او در کلاس کتاب و درس را کنارمی گذاشت و مباحثی را مطرح می کرد که برای ما بسیار جذّاب بود.یک بار ذرمورد مشکلآب در ایران صحبت کرد و در پایان آن بحث؛ همه چنان تحت تأثیر قرار گرفته بودیم کهآرزو می کردیم کاش می شد راهی برای جلو گیری از هرز و هدر رفتن منابع آب کشوریافت. وقتی از او می پرسیدیم برای حل این مشکلات چه می توان کرد تنها پاسخ او اینبود که درس بخوانید و بس؛ خود راه آن را خواهید یافت. بعد ها وقتی دانستم کهاستادم دکتر هادی عالم زاده یکی دو سال بعد به عنوان دبیر ادبیات فارسی به دبیرستانابوریحان رفته و با آقای توکلی همکار بوده است، فرصت را غنیمت دانستم و از او سراغشرا گرفتم.دانستم که با معرفی دکتر عالم زاده با گروه فرهنگی آذر و همچنین گروهجغرافیای دائرة المعارف بزرگ اسلامی همکاری کرده است.در مجلدات نخستین آن دانشنامهنام احمد توکلی بید هندی را می توان یافت: در مجلّد سوم با عنوان نسخه پرداز؛ درمجلّد چهارم با عنوان دستیار بشش ویرایش و چاپ و نسخه پرداز و در مجلّد پنجم هم باعنوان دستیار بخش ویرایش و چاپ، نسخه پرداز و مولف.در همان مجلّد پنجم هم مقاله ایبا عنوان «ابو حفص عمر بلّوطی» به قلم او به چاپ رسیده است. پس از آن هم دیگر نامیاز او در دائرة المعارف بزرگ اسلامی نیست آخرین خبر این بود که او برای زندگی نزددختـرش به آمریکا رفته ودر آنجا ماندگار شده است. احمد توکلی بیدهندی انسانیمسئول و پرتلاش بود که با دلسوزی و مهر فراوان درس می داد و شمار زیادی از شاگردانخود را به تاریخ و جغرافیا دلبسته کرد.نمی دانم امروز او کجاست. هر جا هست امیدوارمتندرست باشد و بداند شاگردان او حق بزرگی و بزرگواری و محبت و دلسوزی اورا میشناسند ویاداورابزرگمیدارند.
آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست
هر کجا هست خدایا بهســــــــلامت دارش
ارسال شده توسط دکتر مهدی فرهانی منفرد در تاريخ دوشنبه 7 خرداد 1386 ساعت 11:55 بعدازظهر (تعداد نظرات : ۱)
لینک ثابت این یادداشت:
نظرات
از
اریا
عالی
ارسال شده در سه شنبه ۲ مرداد ۱۳۸۶ ساعت ۶:۵۰ قبلازظهر