najva.kateban.com - Articles by Dr. Mahdi Farhani Monfared


--(صفحه اصلى)--
جستجو
نویسنده

 
 
 
   

فهرست آثار
 
 
   نخستین اثری که به قلم من انتشار یافت، یک شعربود.سال 1361، وقتی هنوز سال سوم دبیرستان بودم، اولین شعرهایم در مطبوعات منتشر شد و تقریباً تا سال1366 به ...

موضوع ها
آرشیو
  • ۱۳۸۶
  • خرداد
  • تير
  • مرداد
  • شهريور
  • مهر
  • آبان
  • آذر
  • دي
  • بهمن
  • اسفند
  • ۱۳۸۷
  • فروردين
  • ارديبهشت
  • خرداد
  • تير
  • مرداد
  • مهر
  • ۱۳۸۸
  • ارديبهشت
  • بهمن
  • اسفند
  • آخرین نوشته ها
  • راز طنز
  • تاريخ و رسانه
  • همایش ملی خواجه رشیدالدین فضل الله همدانی
  • نوشته‌های بی‌مخاطب
  • گزارشی از برگزاری هفتمین کنفرانس دوسالانه‌ی مطالعات ایرانی در کانادا
  • تاریخ ایران و دنیای غزل حافظ
  • تأسیس رشته‌ی ایرانشناسی و باقی قضایا
  • فلسفه‌ی نظری تاریخ و ویژگی‌های آن
  • تأملاتی در باب تواریخ سیستان
  • درباره‌‌ي دکتر فریدون آدمیت

  • سایت های دیگر
    www.fmonfared.com
    برای ما بنویسید
    نظرات دیگران:
    elham malekzadeh از

    از اينكه ناصرالدين شاه افكار جالبي داشته نبايد گذشت،ولي آيا مي توان به واقعيتي كه در سخن او بوده اعتقاد داشت؟منظورم اين است كه حقيقتي به نام يهود هست،روايات متعددي از ارض موعود هم هست،حس مالكيت و غريزه هويت هم كه انكار نشدني است،آيا اين خواسته نياز طبيعي افرادي كه در اين بن بست قرار دارند قابل پذيرش ميتواند باشد؟ناصرالدين شاه با اين نگاه آيا فردي جلوتر از زمان و رئاليست مي تواند باشد؟

    ارسال شده در سه شنبه ۱۳ شهريور ۱۳۸۶ ساعت ۱۲:۳۹ بعدازظهر

    * نام کامل:
    * ایمیل:


    صفحه وب:

    محل سکونت:


    * نظر:

    کد امنیتی:
    (لطفا کد داخل تصویر را با دقت وارد کنید.)


    آمار بازدید
    بازدیدکنندگان تا کنون : ۸۲۰۵۴ نفر
    کاربران حاضر : ۱ نفر
    تعداد یادداشت ها : ۴۷


    پر بازدیدترین یادداشت ها :


    Powered by Kateban.com
    2007-04-24

    حکومت آل مأمون در خوارزم و طرح چند نکتۀ انتقادی

       مأمونیان یا آل مأمون نام سلسله‌ای است که از حدود 385/995در ایالت خوارزم به قدرت رسید و تا 408/1017 بر مسند قدرت باقی ماند. این دودمان در حقیقت در فاصلهٔ دورانی  میان حکومت آل افریغ تا انتقال خوارزم به سلطان محمود غزنوی این ایالت را  در اختیار داشتند. چون نام  نخستین فرد شناخته شدۀ این خاندان ابوعلی مأمون بن محمد بود و سایر افراد خاندان هم با انتساب به او نام مأمون داشتند این سلسلۀ حکومتی به آل مأمون اشتهار یافته است. مسلمآً یکی از دشواری های پژوهش دربارۀ این سلسله کمبود و فقر منابع  است. شاید در میان منابع تاریخی باید از  اثری از میان رفته یاد کرد: یعنی رسالۀ «المسامره فی اخبار خوارزم» اثر ابوریحان بیرونی که آن را در اختیار نداریم و خلاصهٔ مطالب آن در تاریخ پرارج ابوالفضل بیهقی درج شده است.چون بیرونی در دربار آنان بود و افزون بر پیگیری امور علمی خود مشاور سیاسی حکومت هم به شمار می آمد، اثر او برای پژوهشگر تاریخ مأمونیان از اهمیت بسیاری برخورداراست.ابومنصور ثعالبی نیز به گزارش بیهقی(فیاض،و غنی، 669) و «آداب الملوک» خوارزمشاهی را در آداب حکومت نوشت و به ابوالعباس مأمون تقدیم کرد. دربارهٔ منابعی که به صورت مستقیم یا غیر مستقیم دربارهٔ خوارزمشاهیان مطالبی دارد و در اختیار ما قرار ندارد، باید از این آثار یاد کرد: «شاهنشاهنامهٔ» محمد پاییزی، «تاریخ خوارزمشاهی» سید صدر الدین نیشابوری، «مشارب التجارب» ابوالحسن بیهقی، «تاریخ خوارزم» محمد بن محمد بن ارسلان خوارزمی و چند اثر دیگر.

        در دورانی که تدریس درس تاریخ سیاسی، اجتماعی و اقتصادی غوریان و خوارزمشاهیان را بر عهده داشتم، در ضمن مطالعه دربارۀ این سلسله ها به نکاتی برخورم که برایم  در خور توجه بود. اکنون به دو نمونه از آن نکته ها اشاره می کنم: در آغاز کار برای یافتن آگاهی های عمومی دربارۀ سلسله های حکومتی مختلف خوارزم به سراغ دائرة المعارف بزرگ اسلامی رفتم و در مجلد دوم آن با مقاله ی«آل مأمون»، اثر ارزشمند محقّق فاضل جناب آقای سیّد علی آل داوود آشنا شدم. در انتهای آن مقاله ایشان دربارۀ معماری مأمونیان ایشان به نقل از بارتولد آورده اند که« از آثار برجای ماندۀ مأمونیان، باید مناره ای را نام برد که در میان ویرانه های گرگانج دیده شده است.این مناره در 410/1010 توسط ابوالعباس مأمون ساخته شده است». مراجعه به گزیدۀ مقالات تحقیقی بارتولد روشن شد مناره ای در کار نیست و تنها کتیبۀ مناره باقی مانده و آن تاریخ نیز از کتیبۀ مناره استخراج شده است.

       نکتۀ دوم با اشاره به کتاب جغرافیای تاریخی سرزمینهای خلافت شرقی می آورم.اول دربارۀ کتاب گای لسترنج بگویم که با ترجمۀ عنوان آن مشکل دارم. ترکیب «خلافت شرقی» تعبیر غلط و نادرستی است. برخی می نویسند «ایران غربی» و منظورشان همان غرب ایران است، در صورتی که در این تعبیر چنین به ذهن متبادر می شود که ما دست کم دو ایران جدا از هم داریم ایران غربی و ایران شرقی!به همین صورت، منظور لسترنج سرزمینهای شرق خلافت اسلامی است و نه چیز دیگر. به هر حال، لسترنج به هنگامی که از جرجانیه سخن می گوید، توضیح می دهد که کنار یکی از دروازه های شهر، به نام دروازۀ حاجیان به امر مأمون خلیفۀ عباسی قصری و در مقابل آن به دستور علی پسر مأمون قصر دیگری ساخته اند(گای لسترنج، جغرافیای تاریخی سرزمینهای خلافت شرقی، ترجمۀ محمود عرفان، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، 4136خ. ص 476)ناگفته پیداست که لسترنج مرتکب چه اشتباهی شده است. مأمون خوارزمشاهی را با مأمون عباسی خلط کرده و کاخ های خوارزم را ساختۀ عباسیان دانسته است؛ روشن است که مأمون عبّاسی که از 198 تا 218هجری قمری خلافت کرده و پسری هم به نام علی نداشته! نمیتواند در قرن چهارم و پنجم هجری قمری در جرجانیه دو دروازه ساخته باشد. کنون که از مأمونیان سخن به میان آمد بد نیست اشاره کنیم که در فرهنگ فارسی دکترمحمد معین هم ذیل همین واژه سهوی دیده می شود. در توضیح کوتاهی ذیل این واژه می خوانیم: سلسله حکمرانانی که در زمان ساسانیان وغزنویان در خوارزماستقلال و حکمرانی یافتند. ناگفته پیداست که کلمۀ ساسانیان به جای سامانیان آمده و نادرست است.

     

     

     

     

     

    ارسال شده توسط دکتر مهدی فرهانی منفرد در تاريخ سه شنبه 15 خرداد 1386 ساعت 11:20 بعدازظهر (تعداد نظرات : ۱)

    زنگ تاریخ؛ یاد استاد

     

              دوست دارم نخستین یادداشتم را در حلقهٔ کاتبان با یادی هر چند مختصر از نخستین استاد تاریخم آغاز کنم؛ کسی که شاید با کاشتن بذر دوستداری تاریخ در ذهن و دل من و  نسلی از شاگردان خود راه نو و شوق انگیزی را پیش چشم ما گشود و دلبستگی شگرفی را پدید آورد که تا امروز پایدار مانده و افزون شده است. آغاز سال تحصیلی سال 1360-1361 بود. من دانش آموز سال سوم دبیرستان ابوریحان تهران بودم در رشته ی اقتصاد اجتماعی. زنگ تاریخ که شروع شد، مردی به کلاس درس ما آمد که از همان آغاز رفتارش برای ما متفاوت و توجه انگیز بود. بسیار جدی و مصمّم به نظر می رسید. به کلاس که وارد شد، کت خود را از تن بیرون آورد و روی میز کوچک کنار کلاس تقریباً پرتاب کرد؛ ساعت مچیش را هم در آورد و کنار کتش انداخت و با لهجه ی اراکی خود درس را آغاز کرد. بسیار پر حرارت و پرشور سخن می گفت و همه را مات و مبهوت خود کرده بود.
       سخنش در این زمینه بود که وقوع هر رخدادی در جهان دارای علّتی است و هیچ پدیده ای بدون علّت نیست.برای این سخن نیز مثال های فراوان آورد؛ از همه جا و همه کس مثال می آورد و با مثال هایی بسیار ساده بحث و استدلال می کرد.تمام ساعت درس در همین زمینه گذشت و در پایان گفت: تاریخ یعنی همین؛ یعنی اینکه شما بدانید هر رخدادی علّتی دارد و به دنبال شناخت و درک این علّت ها باشید.
       کلاس که تمام شد من و بسیاری از همکلاسی هایم احساس کردیم در درونمان چیزی عوض شده است. حس می کردیم اتفّاقی افتاده است که نمی دانیم چیست. زمان که گذشت حس کردیم آن روز در زنگ تاریخ بذری در روح ما کاشته شد و خود او هم کوشید آن بذر را مراقبت کند و بپرورد. کوشش من و  چند دانش آموز دیگر سبب شد بازخورد تلاش خود را ببینیم؛ استاد دو کتاب به ما جایزه داد با نوشته ای در صفحه ی نخست یکی از آن کتاب ها: نظر به تلاش و جدیّتی که در درس های تاریخ و جغرافیا از خود نشان اده اید، این کتاب به همراه یک جلد اطلس جغرافیایی به شما اهداء می گردد. امید است که با تلاش و کوشش هر چه بیشتر بتوانید گام های موثری در جهت اعتلای شرافت و سعادت انسانی و خدمت به‌مردم جامـعه و وطن خود بردارید(23/11/61). احمد‌توکّلی‌بیدهندی
       نام استادم آقای احمد توکلی بیدهندی و آن زنگ تاریخ را در تمام این سال ها همانند گوهری گرانبها در حافظه و دلم حفظ کرده ام. بارها از او نزد استادان و دوستانم یاد کرده ام و او را به عنوان معلمی بزرگ ستوده ام. رشته ی اصلی آقای توکلی جغرافیا بود. گاهی او در کلاس کتاب و درس را کنار می گذاشت و مباحثی را مطرح می کرد که برای ما بسیار جذّاب بود.یک بار ذرمورد مشکل آب در ایران صحبت کرد و در پایان آن بحث؛ همه چنان تحت تأثیر قرار گرفته بودیم که آرزو می کردیم کاش می شد راهی برای جلو گیری از هرز و هدر رفتن منابع آب کشور یافت. وقتی از او می پرسیدیم برای حل این مشکلات چه می توان کرد تنها پاسخ او این بود که درس بخوانید و بس؛ خود راه آن را خواهید یافت.
      
    بعد ها وقتی دانستم که استادم دکتر هادی عالم زاده یکی دو سال بعد به عنوان دبیر ادبیات فارسی به دبیرستان ابوریحان رفته و با آقای توکلی همکار بوده است، فرصت را غنیمت دانستم و از او سراغش را گرفتم.دانستم که با معرفی دکتر عالم زاده با گروه فرهنگی آذر و همچنین گروه جغرافیای دائرة المعارف بزرگ اسلامی همکاری کرده است.در مجلدات نخستین آن دانشنامه نام احمد توکلی بید هندی را می توان یافت: در مجلّد سوم با عنوان نسخه پرداز؛ در مجلّد چهارم با عنوان دستیار بشش ویرایش و چاپ و نسخه پرداز و در مجلّد پنجم هم با عنوان دستیار بخش ویرایش و چاپ، نسخه پرداز و مولف.در همان مجلّد پنجم هم مقاله ای  با عنوان «ابو حفص عمر بلّوطی» به قلم او به چاپ رسیده است. پس از آن هم دیگر نامی از او در دائرة المعارف بزرگ اسلامی نیست آخرین خبر این بود که او برای زندگی نزد دختـرش به آمریکا رفته ودر آنجا ماندگار شده است.
      
    احمد توکلی بیدهندی انسانی مسئول و پرتلاش بود که با دلسوزی و مهر فراوان درس می داد و شمار زیادی از شاگردان خود را به تاریخ و جغرافیا دلبسته کرد.نمی دانم امروز او کجاست. هر جا هست امیدوارم تندرست باشد و بداند شاگردان او حق بزرگی و بزرگواری و محبت و دلسوزی اورا می شناسند ویاداورابزرگ‌می‌دارند.

    آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست

    هر کجا هست خدایا به‌ســــــــلامت دارش

     

     

     

     

     

    [... ادامه مطلب]

    ارسال شده توسط دکتر مهدی فرهانی منفرد در تاريخ دوشنبه 7 خرداد 1386 ساعت 11:55 بعدازظهر (تعداد نظرات : ۱)

    najva.kateban.com -- copyright: 2007 © -- Powered by kateban.com