| najva.kateban.com - Articles by Dr. Mahdi Farhani Monfared | |||
|
|||
|
مأمونیان یا آل مأمون نام سلسلهای است که از حدود 385/995در ایالت خوارزم به قدرت رسید و تا 408/1017 بر مسند قدرت باقی ماند. این دودمان در حقیقت در فاصلهٔ دورانی میان حکومت آل افریغ تا انتقال خوارزم به سلطان محمود غزنوی این ایالت را در اختیار داشتند. چون نام نخستین فرد شناخته شدۀ این خاندان ابوعلی مأمون بن محمد بود و سایر افراد خاندان هم با انتساب به او نام مأمون داشتند این سلسلۀ حکومتی به آل مأمون اشتهار یافته است. مسلمآً یکی از دشواری های پژوهش دربارۀ این سلسله کمبود و فقر منابع است. شاید در میان منابع تاریخی باید از اثری از میان رفته یاد کرد: یعنی رسالۀ «المسامره فی اخبار خوارزم» اثر ابوریحان بیرونی که آن را در اختیار نداریم و خلاصهٔ مطالب آن در تاریخ پرارج ابوالفضل بیهقی درج شده است.چون بیرونی در دربار آنان بود و افزون بر پیگیری امور علمی خود مشاور سیاسی حکومت هم به شمار می آمد، اثر او برای پژوهشگر تاریخ مأمونیان از اهمیت بسیاری برخورداراست.ابومنصور ثعالبی نیز به گزارش بیهقی(فیاض،و غنی، 669) و «آداب الملوک» خوارزمشاهی را در آداب حکومت نوشت و به ابوالعباس مأمون تقدیم کرد. دربارهٔ منابعی که به صورت مستقیم یا غیر مستقیم دربارهٔ خوارزمشاهیان مطالبی دارد و در اختیار ما قرار ندارد، باید از این آثار یاد کرد: «شاهنشاهنامهٔ» محمد پاییزی، «تاریخ خوارزمشاهی» سید صدر الدین نیشابوری، «مشارب التجارب» ابوالحسن بیهقی، «تاریخ خوارزم» محمد بن محمد بن ارسلان خوارزمی و چند اثر دیگر. در دورانی که تدریس درس تاریخ سیاسی، اجتماعی و اقتصادی غوریان و خوارزمشاهیان را بر عهده داشتم، در ضمن مطالعه دربارۀ این سلسله ها به نکاتی برخورم که برایم در خور توجه بود. اکنون به دو نمونه از آن نکته ها اشاره می کنم: در آغاز کار برای یافتن آگاهی های عمومی دربارۀ سلسله های حکومتی مختلف خوارزم به سراغ دائرة المعارف بزرگ اسلامی رفتم و در مجلد دوم آن با مقاله ی«آل مأمون»، اثر ارزشمند محقّق فاضل جناب آقای سیّد علی آل داوود آشنا شدم. در انتهای آن مقاله ایشان دربارۀ معماری مأمونیان ایشان به نقل از بارتولد آورده اند که« از آثار برجای ماندۀ مأمونیان، باید مناره ای را نام برد که در میان ویرانه های گرگانج دیده شده است.این مناره در 410/1010 توسط ابوالعباس مأمون ساخته شده است». مراجعه به گزیدۀ مقالات تحقیقی بارتولد روشن شد مناره ای در کار نیست و تنها کتیبۀ مناره باقی مانده و آن تاریخ نیز از کتیبۀ مناره استخراج شده است. نکتۀ دوم با اشاره به کتاب جغرافیای تاریخی سرزمینهای خلافت شرقی می آورم.اول دربارۀ کتاب گای لسترنج بگویم که با ترجمۀ عنوان آن مشکل دارم. ترکیب «خلافت شرقی» تعبیر غلط و نادرستی است. برخی می نویسند «ایران غربی» و منظورشان همان غرب ایران است، در صورتی که در این تعبیر چنین به ذهن متبادر می شود که ما دست کم دو ایران جدا از هم داریم ایران غربی و ایران شرقی!به همین صورت، منظور لسترنج سرزمینهای شرق خلافت اسلامی است و نه چیز دیگر. به هر حال، لسترنج به هنگامی که از جرجانیه سخن می گوید، توضیح می دهد که کنار یکی از دروازه های شهر، به نام دروازۀ حاجیان به امر مأمون خلیفۀ عباسی قصری و در مقابل آن به دستور علی پسر مأمون قصر دیگری ساخته اند(گای لسترنج، جغرافیای تاریخی سرزمینهای خلافت شرقی، ترجمۀ محمود عرفان، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، 4136خ. ص 476)ناگفته پیداست که لسترنج مرتکب چه اشتباهی شده است. مأمون خوارزمشاهی را با مأمون عباسی خلط کرده و کاخ های خوارزم را ساختۀ عباسیان دانسته است؛ روشن است که مأمون عبّاسی که از 198 تا 218هجری قمری خلافت کرده و پسری هم به نام علی نداشته! نمیتواند در قرن چهارم و پنجم هجری قمری در جرجانیه دو دروازه ساخته باشد. کنون که از مأمونیان سخن به میان آمد بد نیست اشاره کنیم که در فرهنگ فارسی دکترمحمد معین هم ذیل همین واژه سهوی دیده می شود. در توضیح کوتاهی ذیل این واژه می خوانیم: سلسله حکمرانانی که در زمان ساسانیان وغزنویان در خوارزماستقلال و حکمرانی یافتند. ناگفته پیداست که کلمۀ ساسانیان به جای سامانیان آمده و نادرست است.
ارسال شده توسط دکتر مهدی فرهانی منفرد در تاريخ سه شنبه 15 خرداد 1386 ساعت 11:20 بعدازظهر (تعداد نظرات : ۱)
دوست دارم نخستین یادداشتم را در حلقهٔ کاتبان با یادی هر چند مختصر از نخستین استاد تاریخم آغاز کنم؛ کسی که شاید با کاشتن بذر دوستداری تاریخ در ذهن و دل من و نسلی از شاگردان خود راه نو و شوق انگیزی را پیش چشم ما گشود و دلبستگی شگرفی را پدید آورد که تا امروز پایدار مانده و افزون شده است. آغاز سال تحصیلی سال 1360-1361 بود. من دانش آموز سال سوم دبیرستان ابوریحان تهران بودم در رشته ی اقتصاد اجتماعی. زنگ تاریخ که شروع شد، مردی به کلاس درس ما آمد که از همان آغاز رفتارش برای ما متفاوت و توجه انگیز بود. بسیار جدی و مصمّم به نظر می رسید. به کلاس که وارد شد، کت خود را از تن بیرون آورد و روی میز کوچک کنار کلاس تقریباً پرتاب کرد؛ ساعت مچیش را هم در آورد و کنار کتش انداخت و با لهجه ی اراکی خود درس را آغاز کرد. بسیار پر حرارت و پرشور سخن می گفت و همه را مات و مبهوت خود کرده بود. آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست هر کجا هست خدایا بهســــــــلامت دارش
ارسال شده توسط دکتر مهدی فرهانی منفرد در تاريخ دوشنبه 7 خرداد 1386 ساعت 11:55 بعدازظهر (تعداد نظرات : ۱) |
| najva.kateban.com -- copyright: 2007 © -- Powered by kateban.com |