najva.kateban.com - Articles by Dr. Mahdi Farhani Monfared


--(صفحه اصلى)--
جستجو
نویسنده

 
 
 
   

فهرست آثار
 
 
   نخستین اثری که به قلم من انتشار یافت، یک شعربود.سال 1361، وقتی هنوز سال سوم دبیرستان بودم، اولین شعرهایم در مطبوعات منتشر شد و تقریباً تا سال1366 به ...

موضوع ها
آرشیو
  • ۱۳۸۶
  • خرداد
  • تير
  • مرداد
  • شهريور
  • مهر
  • آبان
  • آذر
  • دي
  • بهمن
  • اسفند
  • ۱۳۸۷
  • فروردين
  • ارديبهشت
  • خرداد
  • تير
  • مرداد
  • مهر
  • ۱۳۸۸
  • ارديبهشت
  • بهمن
  • اسفند
  • آخرین نوشته ها
  • راز طنز
  • تاريخ و رسانه
  • همایش ملی خواجه رشیدالدین فضل الله همدانی
  • نوشته‌های بی‌مخاطب
  • گزارشی از برگزاری هفتمین کنفرانس دوسالانه‌ی مطالعات ایرانی در کانادا
  • تاریخ ایران و دنیای غزل حافظ
  • تأسیس رشته‌ی ایرانشناسی و باقی قضایا
  • فلسفه‌ی نظری تاریخ و ویژگی‌های آن
  • تأملاتی در باب تواریخ سیستان
  • درباره‌‌ي دکتر فریدون آدمیت

  • سایت های دیگر
    www.fmonfared.com
    برای ما بنویسید
    نظرات دیگران:
    elham malekzadeh از

    از اينكه ناصرالدين شاه افكار جالبي داشته نبايد گذشت،ولي آيا مي توان به واقعيتي كه در سخن او بوده اعتقاد داشت؟منظورم اين است كه حقيقتي به نام يهود هست،روايات متعددي از ارض موعود هم هست،حس مالكيت و غريزه هويت هم كه انكار نشدني است،آيا اين خواسته نياز طبيعي افرادي كه در اين بن بست قرار دارند قابل پذيرش ميتواند باشد؟ناصرالدين شاه با اين نگاه آيا فردي جلوتر از زمان و رئاليست مي تواند باشد؟

    ارسال شده در سه شنبه ۱۳ شهريور ۱۳۸۶ ساعت ۱۲:۳۹ بعدازظهر

    * نام کامل:
    * ایمیل:


    صفحه وب:

    محل سکونت:


    * نظر:

    کد امنیتی:
    (لطفا کد داخل تصویر را با دقت وارد کنید.)


    آمار بازدید
    بازدیدکنندگان تا کنون : ۹۶۶۹۳ نفر
    کاربران حاضر : ۴ نفر
    تعداد یادداشت ها : ۴۷


    پر بازدیدترین یادداشت ها :


    Powered by Kateban.com
    2007-04-24

    مطالعات تاریخی و چارچوب نظری پژوهش

    برای مطالعهٔ این یادداشت به وبگاه شخصی من به آدرس ذیل مراجعه فرمایید:

    http://www.fmonfared.com/weblog/?id=5

    ارسال شده توسط دکتر مهدی فرهانی منفرد در تاريخ يكشنبه 18 شهريور 1386 ساعت 8:46 بعدازظهر (نظر بدهید)

    ناصرالدین شاه قاجار و پیشنهاد تأسیس حکومتی برای یهودیان

     

     

       راستش من چندان اهل پراکنده خوانی و مطالعات غیر تخصصی نیستم و این را هم عیب خود می‌دانم. با این حال، گاهی نیز کتابی را کنار دستم می‌گذارم و برای رفع خستگی کارهای جدی، چند صفحه‌ای از آن را می‌خوانم. چند وقت پیش هم به همین ترتیب چند صفحه‌ای از روزنامهٔ خاطرات سفر ناصرالدین شاه در سفر اول فرنگستان را که به کوشش سرکار خانم فاطمهٔ قاضیها و توسط سازمان اسناد ملی ایران در سال 1377 خورشیدی به چاپ رسیده است می‌خواندم. در آن گزارش سفر نکتهٔ جالبی توجهم را به خود جلب کرد که حیفم آمد آن را در جایی ثبت نکنم.

       در ایّامی که شاه قاجار در فرانسه بوده، ملاقاتی میان او و فردی به نام روچیلد(Rotchild) روی داده است. شاه قاجار از این فرد به نام«روچیلد معروف یهودی» نام می‌برد و من نمیدانم نام کوچک این روچیلد چیست و او کیست. با این حال روشن است که این خاندان نقش و سهم مهمی در بنیانگذاری حکومت یهودیان در فلسطین اشغالی داشته‌اند ودر 1917 میلادی بالفور در نامه‌ای به لرد روچیلد(یکی از افراد همین خاندان) خبر موافقت بریتانیا با تأسیس دولت یهودی در سرزمین فلسطین را اعلام می‌کند. شاه قاجار در صفحهٔ 224 گزارش سفر خود دربارهٔ این ملاقات چنین نوشته‌است:

    «روچیلد معروف یهودی هم که بسیار با دولت است به حضور آمد، صحبت شد، حمایت یهودیها را زیاد می‌کرد و از یهود ایران عرض می‌کرد که باید آسوده باشند. به او گفتم شنیده‌ام شما برادرها هزار کرور پول دارید، من بهتر می‌دانم که پنجاه کرور به یک دولت کوچک یا بزرگی بدهید، مملکتی را بخرید و آنچه یهود در دنیا هست آنجا جمع بکنید و خودتان رئیس آنها بشوید و همه را آسوده راه ببرید و اینطور متفرق نباشید. بسیار خندیدم و جواب نداشت به ما بدهد و به او حالی کردم که من به جمیع ملل خارجه که در ایران هستند حامی هستم».

       خواندن این مطلب مرا بسیار شگفت زده کرد. ناصرالدین شاه  در بیست و ششمین سال سلطنت خود یعنی در سال 1290/1873 برای نخستین بار به اروپا رفت. به‌درستی نمی‌دانم که در آن روزگار آیا این اندیشه برای یهودیان تازگی داشته است یا نه، ولی همینقدر مشخص است که حرف ناصرالدین شاه که با واکنشی هم از سوی روچیلد مواجه نشد، دقیقاً بعد ها به دست یهودیان و به‌ویژه همین خاندان روچیلد عملی شد. به‌هر حال بدون اینکه داعیهٔ انتساب کشف و کرامتی به ناصرالدین شاه قاجار را داشته باشم، این سخن او را برای مورّخان در خور توجه می‌یابم.

     

     

     

     

     

     

    ارسال شده توسط دکتر مهدی فرهانی منفرد در تاريخ پنجشنبه 8 شهريور 1386 ساعت 2:05 بعدازظهر (تعداد نظرات : ۱)

    آیا می‌توان کمال‌الدین بهزاد را بنیانگذار هنر کاریکاتور دانست؟

     هنر کاریکاتور پیشینه‌ای به قدمت تاریخ مکتوب بشر دارد. شاید بتوان گفت قدیم‌ترین کاریکاتور نمونه‌هایی است که از حفّاری‌های شهر پمپی به‌دست آمده و به 1900 سال قبل برمی‌گردد. با این حال شکل گیری آنچه امروزه به نام کاریکاتور می‌شناسیم، محصول تحولات دوران نوزایی غرب است.

       هرچند در سدهٔ شانزدهم نیز می‌توان به نمونه‌هایی از کاریکاتور در آثار هنرمندان اروپایی دست یافت، ولی پیدایش کاریکاتور را باید مربوط به ایتالیای سدهٔ هفدهم میلادی و هنرمندی به نام آگوستینو کاراچی(Caracci Agustino) دانست. کاراچی ایتالیایی اولین هنرمندی بود که برای سرگرمی خود ودوستانش، از چهرهٔ انسان‌های واقعی تصاویر خنده آورمی کشید. کسانی که از کارگاه او دیدن میکردند سوژهٔ تصاویر وی می‌شدند.   پس از کاراچی،جیوانی برنی‌نی (Giovanni Barnini) ایتالیایی نیزاز  پیشگامان هنر کاریکاتور بشمار می‌آید. با این حال شرایط سیاسی اجتماعی آن روز ایتالیا  به‌گونه ای نبود که این هنر  گسترش و رشد چشمگیری داشته باشد. در اواخر همان سده، این هنر به هلند، فرانسه و انگلستان راه یافت و با ظهور هنرمندان بزرگی چون رومین دو هوگ(Romin De Hoog) هلندی، «ویلیام هوگارت(William Hugart) انگلیسی و دیگران این هنر به رشد خود ادامه داد.[1]

      به‌رغم این مقدمات که در تاریخ پیدایش کاریکاتور می‌توان یافت، باید به نکته‌ای مغفول در تاریخ پیدایش این هنر اشاره کرد. استاد کمال‌الدین بهزاد را شاید بتوان یکی از پیشگامان هنر کاریکاتور در ایران نام داد. وی که در فاصلهٔ سال‌های 854 تا 864 در هرات دیده به جهان گشود و در دوران اوج فعالیت هنری خود در دستگاه  تیموریان و ملازم دربار سلطان حسین میرزا بایقرا بود، دارای نمونه آثاری است که به نظر می‌رسد نوعی کاریکاتور باشد.

       در کتاب بدایع‌الوقایع اثر ارزشمند زین‌الدین محمود واصفی هروی دربارهٔ حضور بهزاد در دربار حسین بایقرا مطالبی نقل شده که شایان توجه است:

    « ... پادشاه مغفور مبرور ... از میان هنرمندان این صنعت و سحر آفرینان این حرفت استاد بهزاد نقاش را که مصوّران هفت اقلیم سر تسلیم پیش او فرود آورده بودند ... اختیار فرموده بود و او را مانی ثانی لقب نموده، هرگاه که این پادشاه عالیجاه را غمی یا المی پیرامون خاطر گردیدی و غبار قبضی بر مرآت ضمیر منیر رسیدی، مشارالیه صورتی برانگیختی و پیکری برآمیختی که به مجرّد نگاه کردن حضرت پادشاه در وی، آینهٔ طبعش از زنگ کدورت و صفحهٔ خاطرش از نقوش کلفت فی‌الحال متجّلی گشتی  و جناب استاد ماهرالاصناف  همواره صور متنوعه به همراه خود داشتی که به وقت حاجت به‌کار برد ی و اکثر صورت امیربابا محمود را که از جملهٔ امرای بزرگ عظیم‌الشأن  و کبرای سترگ رفیع‌المکان درگاه عالم پناه بود، به اوضاع مختلفه تصویر می‌نمود و میر مذکور صورت عجیب و هیأت غریب داشت ...»[2]

       در همین ارتباط شایان ذکر است که پیش از بهزاد، نقاشان در ترسیم نمایی درشت و نزدیک از سیمای اشخاص یا پرتره سازی توفیقی نداشتند. چهره‌ها و شکلها همه یکسان از کار در می‌آمد، طرح صورت‌ها یکنواخت می‌شد  وتنها آرایش لباس‌ها و تزئینات سر و صورت وجه تمایز شخصیت‌ها از هم بود. بهزاد نخستین کسی بود که این روش را اصلاح کرد و از شاه و درباریانش تصاویری با صورت‌ها و اندام‌های گوناگون کشید. در حوزهٔ تصاویر اشخاص کار بهزاد پایه‌ای شد برای گسترش بعدی هنر پرتره سازی یا به تعبیر برخی نویسندگان«یکّه تصویرسازی» که در دربار بابریان هند  رواجی چشمگیر یافت و به اوج خود رسید[3].

       ارنست کونل با تکیه بر ویژگی‌های سبک‌شناسانهٔ آثار بهزاد، هم‌سنجی‌های زمان‌نگارانه و قرائن تاریخی برای بازشناسی آثاری که به‌طور قطعی به بهزاد تعلق دارد از آثاری که در انتساب آنها به او تردید جدی وجود دارد کوشیده است. درمورد یکی از آثار بهزاد، او به‌رغم آنکه بر صحت انتساب اثر به بهزاد صحّه می‌گذارد، ولی نمی‌تواند اعجاب خود را از غیر معمول بودن اثر پنهان دارد. نکتهٔ تردید آفرین و تأمل برانگیز تصویر، شکل ترسیم اسب است؛ اسب بی‌ظرافت ترسیم شده، گردنش به‌طور مبالغه شده‌ای بزرگ است و نگاهی خیره و ثابت دارد. کیفیت‌های غیر معمول مختلف در این تصویر به گونه‌ای است که به تعبیر کونل نه سزاوار سلطان حسین بایقرا و نه درخور بهزاد است. کونل نتیجه‌می‌گیرد که به‌رغم وجود هماهنگی‌های قطعی میان این اثر و کارهای بهزاد، انتساب قطعی آن به بهزاد قانع کننده نیست.[4]  

       پیشتر در نقل قولی از واصفی هروی اشاره شد که بهزاد سابقهٔ آفرینش  تصاویری با ابعاد غیر واقعی را در کارنامهٔ خود دارد. با این توصیف شگفت زدگی‌ کونل از کیفیت این اثر بهزاد قابل توجیه است. آیا نمی‌توان این کار را نیز اثری با ابعاد غیر معمول یا به تعبیر امروزین کاریکاتور دانست و از متفاوت بودن ابعاد آن شگفت زده نشد؟

       اگر نکته‌ای را که واصفی هروی بدان اشاره ‌می‌کند و این کیفیت غیر معمول اثر بهزاد را که کونل از درک دلیل متفاوت بودن آن ناتوان مانده است در کنار هم قرار دهیم، به این نتیجهٔ منطقی و همچنین تاریخی دست خواهیم یافت که کاریکاتور پیش از آنکه در سدهٔ شانزدهم اروپا نمونه‌هایی بیابد و در سدهٔ هفدهم توسط کاراچی متولد شود، در ایران دورهٔ تیموری وجود داشته‌است. نکته‌ای که در تاریخ پیدایش کاریکاتور بدان بی‌توجهی شده و پوشیده مانده است و باید تاریخ‌نویسان این رشته از هنر آن را جدی بگیرند و در آثار باقی مانده از بهزاد به دنبال قرائن و شواهد آن باشند.



     .1برای آگاهی بیشتر از تاریخچهٔ پیدایش کاریکاتور نگاه کنید به مقالهٔ«تاریخچهٔ پیدایش کاریکاتور روزنامه‌ای» در سایت www.MassoudMehrabi.com                                                                                                                                                           

    [2] . زین الدین محمود واصفی هروی، بدایع الوقایع در تاریخ سمرقند، هرات، تاشکند، بخارا و بدخشان، به کوشش الکساندر بولدیروف، تهران، 1349 خورشیدی، جلد 1، صفحهٔ 901.

    [3] . مهدی غروی، «جادوی رنگ»، هنر و مردم، سال 12، شمارهٔ 144(مهر 1353)، صفحهٔ 22.

    4.Ernest Kuhnel, “History of miniature painting and drawing” in: A Survey of Persian  art from prehistoric times to present, Vol.V The art of book and textiles, London, n.d., P.p. .1829-2896

     

     

    ارسال شده توسط دکتر مهدی فرهانی منفرد در تاريخ دوشنبه 5 شهريور 1386 ساعت 5:00 بعدازظهر (تعداد نظرات : ۱)

    با یک نیزهٔ کوچک

     

     

     

     

    تصمیم گرفته‌ام در اولین روز هر ماه غزلی را در وبلاگم بگذارم؛ اگر بود، نوسروده و اگر نه غزلی از گذشته. این غزل اگر چه از نظر تاریخ سرودن تازه نیست، امّا از نظر وزن و شیوهٔ بیان تازگی‌هایی دارد که شاید ارزش یکبار خواندن را داشته باشد

     

     

    آمـــــد به رویارویی امــــــواج با یک نیــــزهٔ کوچک

    می‌خواست از دریـــا بگیرد باج، با یک نیزهٔ کوچک

     

    چون شاهکــــــــان عرصـــهٔ افسانه‌های دور در ذهنش

    تصویری از یک تخت، با یک تاج، با یک نیزهٔ کوچک

     

    آیینه‌ها را می‌کشد در بند خود با یک نگاه خــــــــــــرد

    خورشیـــــــــــدها را می‌کند تاراج، با یک نیزهٔ کوچک

     

    یا با فـــلاخن قلّــــــه‌‌های دورتر را می پــــــراند سنگ

    یا آســــــــمان را می‌کند آماج با یـــــک نـــیزهٔ کوچک

    000

    تصــــــــویر ما، تصویر رویاهای ما شاید همین باشد

    یک عمر می‌جنـــــــگیم با امواج، با یک نیزهٔ کوچک

     

    ارسال شده توسط دکتر مهدی فرهانی منفرد در تاريخ پنجشنبه 1 شهريور 1386 ساعت 11:23 قبل‏ازظهر (نظر بدهید)

    najva.kateban.com -- copyright: 2007 © -- Powered by kateban.com