| najva.kateban.com - Articles by Dr. Mahdi Farhani Monfared | |||
|
|||
|
مسعود در بیستم جمادی الاول سال 421 در سپاهان بود که به وی خبر رسید که پدرش درگذشته است. همچنین به او گفته شد که به پایکاری حاجب بزرگ علی قریب، سواران تیزروی را به گوزگانان فرستادهاند تا برادرش امیر محمد را به غزنین آورند و بر تخت نشانند (ابوالفضل بیهقی، تاریخ بیهقی، بهتصحیح دکترعلی اکبر فیّاض، چاپ دانشگاه مشهد، 1350خ.، 12). او توسط عمهاش حرّهی ختلی از این رخدادها مطلع شده بود، چرا که بی درنگ طاهر دبیر را فراخواند، با او خلوت کرد و ملّطفه یا نامهی کوچک محرمانهای را بدو داد و خواست بخواند. در این نامه حرّهی ختلی بهخط خود نوشته بود: خداوند ما سلطان محمود نماز دیگر روز پنجشنبه هفت روز مانده بود از ربیع الآخر گذشته شد رحمةالله و روزبندگان پایان آمد و من با همهی حرم بر قلعت غزنین میباشیم و پس فردا مرگ او را آشکار کنیم»(همو، 13). در نامه همچنین اشاره شد که محمود را چند ساعت پس از مرگ، بیآنکه حتی خواهرش بتواند او را برای آخرین بار ببیند به وقت نماز خفتن در باغ پیروزی به خاک سپردهاند(خود همین موضوع بسیار شگفت انگیز و درخور پرسش است) و بعد از دفن او سوارانی تیز رو به گوزگانان فرستاده شدهاند تا امیر محمد را بیاورند و بر تخت ملک نشانند. حرّه ختلی، شبانه نامه را بههمراه سوارانی چابک به نزد مسعود فرستاد تا مسعود هر چه سریعتر به غزنین بازگردد و تخت ملک را بهدست آرد، چرا که بهزعم این زن«از برادر این کار بزرگ نیاید». نکتهی مهم در این فقره از تاریخ بیهقی، ناهمخوانی زمانی مرگ سلطان محمود و آگاه شدن مسعود از این خبر است. بر اساس آنچه بیهقی مینویسد و مآخذ دیگر از جمله تاریخ گردیزی نیز آن را تأیید میکنند(ابوسعید عبدالحی گردیزی، تاریخ گردیزی، بهکوشش عبدالحی حبیبی، تهران، دنیای کتاب، 1363خ.، ص 419)، محمود در بیست و سوم ربیعالآخر درگذشته است و خبر آن ناگاه در بیستم جمادیالاول، یعنی بیست و هفت روز بعد به مسعود میرسد! کمی پس از رسیدن خبر امیر مسعود پس از مشاوره با اطرافیان خود، تصمیم گرفت، فردای آن روز مرگ پدر خویش را آشکار کند(همو، 15). حرّهي ختلی گفته بود پس فردا خبر مرگ را آشکار میکنیم و شبانه خبر را برای امیر مسعود فرستاده بود. نمیتوان دانست که سواران چابک آن روزگارمی توانستهاند حداکثر ظرف حدود 24 ساعت از غزنین به سپاهان رسند یا خیر؛ اگرچه چنین کاری بعید بهنظر میرسد اما با روند کرنولوژیک رخدادها سازگاری دارد و در اینصورت زمان آشکار کردن خبر مرگ سلطان محمود، از جانب امیر مسعود میتواند با زمان مورد نظر اعیان حکومت در غزنین سازگاری داشته باشد. اما حتی اگر این زمان را هم نپذیریم پذیرفتن اینکه خبر مرگ سلطان محمود، پس از 27 روز به فرزندش امیر مسعود رسد، ناپذیرفتنی است و باید احتمال داد که بیهقی در ذکر تاریخ نخست، یعنی زمان آگاه شدن مسعود غزنوی از مرگ پدر مرتکب اشتباه و سهوی شده است. در پایان این نوشتار بد نیست به نکتهای دیگر اشارهکنم که احتمالاً ناشی از خواندن نادرست کلمهای توسط مصحح محترم تاریخ بیهقی است. در صفحهی 17کتاب، جملهای نوشته شده است که به نظر میرسد کلمهای از آن نادرست ضبط شده باشد. پس از مرگ محمود نامهای به همراه رسولی به نزد پسر کاکویه در سپاهان فرستاده شد: «این رسول برفت و پیغامها بگزارد و پسر کاکو نیکو بشنید و بغنیمتی سخت تمام داشت و جوابی نیکو داد». با توجه به اینکه خبر مرگ محمود نیز در نامه ذکر شده است، باید «بغنیمتی» درست نباشد و آن عبارت را چنین خواند که: «تعزیتی سخت تمام داشت».
ارسال شده توسط دکتر مهدی فرهانی منفرد در تاريخ يكشنبه 13 آبان 1386 ساعت 6:19 بعدازظهر (نظر بدهید)
در حلقهی کاتبان، در قسمت لینکهای روزانه مطلبی دیدم دربارهی معرفی کتاب مهاجرت علمای شیعه از جبل عامل به ایران در عصر صفوی. دربارهاین کتاب که در سال ۱۳۷۰، به عنوان رسالهی کارشناسی ارشد آن را نوشتم و پس از هفت سال که در انتشارات امیر کبیر خاک میخورد، سرانجام از زیر چاپ درآمد، مطالب متعددی نوشته شده است. بیشتر این مطالب با نگاهی مثبت نوشته شده و اگر هم نقدی در کار بوده، بسیار منصفانه بوده است. مقالهای در یکی از مجلات قم نوشته شد که هیچوقت آن را ندیدم و از مضمون و جهتش مطلع نشدم. در آینهی پژوهش و کتاب ماه تاریخ و جغرافیا نیز مطالبی در بارهی آن نوشته شد، که بیشتر معرفی کتاب بود تا نقد. اخیراً هم سایت پیک نت در سه شماره مطالبی دربارهی آن نوشت و همان نوشته به سایتهای متعدد دیگر راه یافت که با مقاصد سیاسی خاصی نوشته شده بود و شأن و جایگاهی نقدی عالمانه و منصفانه را نداشت. تیتر اولین مطلبی که در پیک نت نوشته شد چنین بود: کتابی که در ایران به سرعت نایاب شد! دوستان آشنا با بازار کتاب میدانند که این کتاب را که با شمارگان ناچیزی یازده سال پیش انتشار یافت(۱۵۰۰نسخه) هنوز هم در تهران میتوان یافت و نه نایاب شد و نه جمعآوری و خمیر شد. چاپ مجدد کتاب هم در دستور کار انتشارات امیرکبیر قرار دارد و مطالب پیک نت دربارهی کتاب از بن نادرست است. نقد دیگری هم استاد ارجمند دکتر اسماعیل نوری علا در یکی از جمعهگردیهایش بر آن نوشت که آن را باید تنها نقد دقیق، عالمانه و منصفانهی کتاب دانست. در آن نقد هم از نکات مثبت کتاب سخن به میان آمده و هم به ضعفها و نکات قابل انتقاد آن اشاره شده است. مقالهی دکتر نوری علا را به رغم دیدگاههای انتقادی آن که گاه نیز گزنده است ارج مینهم و از انتشار آن خوشحال شدم. این نوشتهی اخیر نیز بیشتر رویکردی انتقادی دارد و البته در مقدمهی مقاله تا اندازهای نیز کتاب را یهعنوان پژوهشی ژرف ستوده است. نکتهی اصلی موضع انتقادی مقاله متوجه این نکته است که تشیع در ایران به زور شمشیر رسمیت نیافت و دارای زمینههایی فرهنگی بود. دربارهی این انتقاد چند نکته را باید متذکر شوم: ۱) در اینکه زمینههای رسمیت یافتن تشیع در ایران از چند سده پیش از به قدرت رسدن صفویان در روندی بسیار زمانمند فراهم شده بود، تردیدی وجود ندارد. اینکه کتاب در فصول نخستین به معرفی چگونگی تحول عناصر مؤثر در نهضت صفوی، همانند تشیع امامی و تصوف از سقوط بغداد و انقراض خلافت عباسی تا سدهی دهم پرداخته، مؤید این مدعاست که نگارنده رسمیت تشیع توسط صفویان را متکی به تحولی سیاسی، اجتماعی و فرهنگی بسیار زمانمندی میداند که یک سر آن در ایران است و رشتهی دیگر آن در جبل عامل. ۲) تأمل کوتاهی دربارهی موضوع کتاب نیز نشان میدهد که صفویان برای تثبیت تشیع در ایران به سراغ تکاپوهای فرهنگی رفتند. اگر نگارنده رسمیت تشیع در ایران را نتیجهی زور مداری و شمشیر صفویان میدانست اساساً زحمت انجام چنین پژوهشی را بر خود هموار نمیکرد. ۳) نادیده گرفتن واقعیات تاریخی، گمراه کننده و نادرست است. چه کسی میتواند منکر تشکیل گروهی با عنوان تبرائیان در عصر اسماعیل یکم صفوی شود؟ دستهای که تشکیل آن دقیقاً با نقاصدساسی و مذهبی شاه اسماعیل همخوانی داشت و در همهی منابع تاریخی از عملکرد آنان بهروشنی سخن گفته شده است. چه کسی میتواند از وجود گروه زنده خواران یا چگنیها در میان نیروهای اسماعیل یکم، به ماهیت خشونت مدار صفویان پی نبرد؛ گروهی که کارش خوردن دشمنان شاه صفوی آن هم بهصورت زنده بود و دست کم تا زمان شاه عباس صفوی بهعنوان یک رستهی نظامی در خدمت صفویان باقی ماند. سخن گفتن از شمشیر اسماعیل یکم بههیچ رو غیر تاریخی نیست و ماهیت نظامی حکومت صفوی بر پژوهندگان تاریخ آن دوران آشکار است. ۴) نکتهی اصلی کتاب این است که پدیدهی استفاده از زور در روزگار صفویان جای خود را به تلاش و تگاپوی فرهنگی داد و با و رود علمای شیعهی جبل عامل به ایران، فصل جدیدی در ترویج تشیع امامی در ایران گشوده شد. در پایان تنها میتوانم سپاس عمیق خود را از نوشته شدن چنین مقالاتی ابراز کنم و اطمینان دارم که چنین نقدهایی میتواند نویسندهی کتاب را راهنمایی کند. شاید اگر نویسنده امروز بخواهد در آن زمینه پژوهش کند، با توجه به گذشت ۱۶ سال از آن کار، پژوهش او از لونی دیگر باشد.
ارسال شده توسط دکتر مهدی فرهانی منفرد در تاريخ چهارشنبه 2 آبان 1386 ساعت 7:51 بعدازظهر (نظر بدهید)
تو حرف میزنی اما صدا صمیمی نیست هوای بیرمق واژهها صمیمی نیست تو حرف میزنی اما چرا نمیشنوم چرا صدای تو روشن، چرا صمیمی نیست؟ دو دست خاکی ما جادههای رابطه بود چه سالهاست که این جادهها صمیمی نیست نگاه ما سخن تازهای نمیگوید و خودنمایی لبخندها صمیمی نیست نمیتوان به کسی دل سپرد و عاشق بود سلام مبهم آیینه تا صمیمی نیست به عشق مینگرم، این چراغ خاطره سوز اگرچه روشن و بیادعا، صمیمی نیست به نام کوچک کوچک بخوان مرا ای یار! که در میان من و تو، شما صمیمی نیست
ارسال شده توسط دکتر مهدی فرهانی منفرد در تاريخ سه شنبه 1 آبان 1386 ساعت 9:12 قبلازظهر (نظر بدهید) |
| najva.kateban.com -- copyright: 2007 © -- Powered by kateban.com |