
لبخند فرتوتم جوان میشد اگر میخواست
دستان سردم مهربان میشد اگر میخواست
این بوتهزار خشک پاییزی به اعجازش
یک روز باغ ارغوان میشد اگر میخواست
این آسمان تیره، این تا بینهایت ابر
طوفانی از رنگین کمان میشد اگر میخواست
از آبشارانی که میدانی و میدانم
طبع غزلسازم روان میشد اگر میخواست
آن بی شکست آن فاتح نستوه بیآرام
این جنگجوی پیر آن میشد اگر میخواست
***
اما نمیخواهد دگر بیهوده میگویی
دل اینچنین یا آنچنان میشد اگر میخواست
يكشنبه ۱ مهر ۱۳۸۶ ساعت ۱:۲۳
نمایش ایمیل به مخاطبین
نمایش نظر در سایت
۲) از انتشار نظراتی که فاقد محتوا بوده و صرفا انعکاس واکنشهای احساسی باشد جلوگیری خواهد شد .
۳) لطفا جهت بوجود نیامدن مسائل حقوقی از نوشتن نام مسئولین و شخصیت ها تحت هر شرایطی خودداری نمائید .
۴) لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگلیش) خودداری نمایید .
با تقديم سلام
رواني طبع شما انديشمندانه ي شما ستودني است.اما از دير باز كه به اشعار شما توجه داشته ام ياس پاياني بعضي غزلهايتان بغض آور است و فضاي سينه را تنگ ميكند . اما زيبائي آن بسيار است. عذر مرا بپذيريد . عمرتان طولاني باد